شرح خبر
حضرت آیت الله شیخ حسین شب زنده دار جهرمی

:

حضرت آیت الله شیخ حسین شب زنده دار جهرمی

خبرنگار:
۱ تير ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۰:۴۹
کدمطلب: 1748
0

آیت الله شیخ حسین شب زنده دار جهرمی از علما و مجتهدان شهرستان جهرم است که اکنون در قم به تربیت و پرورش طلاب علوم دینیه مشغول است.

تولد و خانواده

در آغاز بهار و نخستین روزهای سال 1308 شمسی (8 شوال 1347) در خانة کربلایی احمد واقع در محلة قدیمی سنان جهرم، پسری دیده به جهان گشود. پدر و مادر وی که از شیفتگان پیامبر و آل او (ع) بودند نامش را «حسین» نهادند.

 کربلایی احمد و بردارش حاج قنبر با همسر و فرزندان در یک خانه ساده زندگی می کردند. هر دو کاسب جزء و ساده بودند که روزانه کالاهای مورد نیاز روستاییان را از شهر تهیه می کردند و برای فروش به روستا می بردند. آنان ضمن گذران امر معاش از این راه احکام دینی و مسائل شرعی را نیز به روستاییان می آموختند. این دو برادر در جهرم و قسمتی از حومة آن به صلاح و تقوا و درست کاری در معاملة با مردم و مناعت و قناعت طبع مشهور بودند و در ارادت و اخلاص ویژه ای که نسبت به اهل بیت (ع) داشتند، زبانزد اهالی بودند. قمر خانم مادر حسین نیز از زنان شایسته محل بود و او نیز همچون همسرش به کمالاتی آراسته بود و علاقة فراوانی به پیشوایان دین داشت. این مادر وقتی حسین کوچک بود و آسیبی به چشمانش وارد شده بود، با کمک خواهرانش بسیار از او مواظبت و پرستاری کرد. در سفری که برای پابوسی حضرت رضا (ع) به مشهد رفتند، حسین را نیز با خود بردند و پدر و مادر در جوار قبر آن حضرت ضمن دعا و زیارت، با توسّلات خالصانة خود، شفای چشم فرزند را از خدا خواستند. به برکت این حضور و دعاهای آنان چشم کودک شفا یافت و مادر به شکرانة سلامتی فرزند در گوش حسین حلقه آویخت و او را به عنوان غلام حضرت رضا (ع) مفتخر ساخت.[3]

 

تحصیلات و استادان

حسین بین 6 تا 7 سالگی به مکتب خانه محل زادگاهش رفت. خواندن و نوشتن، قرائت قرآن و برخی از آداب و رسوم و احکام شرعی را آموخت. استعداد و حافظه خود را در مکتب خانه به معلم و عشق و علاقة درونی برای ادامه تحصیل و یادگیری علوم دینی را در خانه نشان داد. پدر و مادر هم با خشنودی فرزندشان را به ادامة تحصیل تشویق و در حدّ توان از وی حمایت کردند.

 تحصیل در جهرم

نوجوان جهرمی که عاشق علم و دانش بود و به خاطر ارتباط و ملازمت پدر با اهل علم و مردان حق، علاقة شدیدی به روحانیان و عالمان دینی پیدا کرده بود، با آنان ارتباط و مراوده برقرار کرد و با راهنمایی آنان در مدرسة خان (زمانیه) جهرم حجره گرفت و مشغول تحصیل شد.

 او مقدمات علوم، ادبیات، مقداری از مسائل فقهی و شرعیان و آداب و اخلاق را از حجج اسلام آقایان سیّد حسین شریعتمداری (1351 ش)، میرزا محمد نمازی (1369 ش)، شیخ علی اکبر ناصری (1368 ش.)، سیّد محمد احمدی (1356 ش.) سیّد محمدرضا اصفهانی (1362 ش.). به ویژه آیت الله سیّد ابراهیم حق شناس (1360 ش.) و آقا شیخ عطاءالله حقدان (1330 ش.) به خوبی فرا گرفت. با اتمام دروس این دوره، عطش فراگیری و کسب بهره های علمی و معنوی در او بیشتر شد.

 وی می خواست به حوزة بزرگ شیراز برود، اما با موانعی مانند نامساعد بودن وضع مالی پدر، سختی تحمّل جدایی از پدر، عمو و سایر بستگان، فراق مادر از دست رفته و مسائلی دیگر رو به رو شد.

بر سر این دو راهی و برای رفع و رهایی از این مشکل به منزل عالم برجسته شهر حضرت آیت الله آقا سیّد علی اکبر آیت الّلهی رفت و از ایشان درخواست استخاره نمود. آقا قرآن را گشود از قضا استخاره بد آمد. تازه جوان دلدادة علم با شنیدن کلمة «بد» حالش دگرگون گردید و همانجا به زمین افتاد و بی هوش شد. خدمتگذار آقا او را به هوش آورد و جون عهده بسته بود به مقتضای استخار عمل کند، سفرش را برای مدّتی به تعویق انداخت، ولی همچنان امید عزیمت به شیراز را داشت. پس از مدتی با پدر و عمو نزد آیت الله آقا سیّد ابراهیم حق شناس که او هم از عالمان بزرگ شهر محسوب می شد رفت و استخاره خواست. این بار استخاره خوب آمد و آرزوس نوجوان برآورده گردید. پدر و عمو هم تسلیم مقتضای استخاره شدند ..

 آنان مقدمات سفر را فراهم ساختند و هنگام عزیمت به شیراز بدرقه اش نمودند. آیت الله شب زنده دار در این باره می نویسد:

 «... امّا همه اینها یک طرف و دعا و توسّل خاصلانه و متضرّعانه پدر عزیزم به هنگام سوار شدن و خداحافظی که با عموی بزرگوار و جمع زیادی از همشیره ها و فامیل و دوستان که برای بدرقه آمده بودند، طرف دیگر... همین دعا بحمدالله کار خود را کرد. در شیراز یکی از بزرگ ترین نعمت های الهی که برای ابد مایة افتخارم شد، نصیبم گشت و آن شاگردی ولّی خدا، مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ ابوالحسن حدائق اصطهباناتی (ره) در مدرسة مبارکة منصوریه بود.»[4]

 در شیراز

شب زنده دار جهرمی برای مدتی در مدرسه مقیمیه و پس از آن در مدرسه منصوریه شیراز اقامت گزید و به تحصیل مشغول گردید. در این دوره کتابهای درسی رایج در معانی و بیان، فقه و اصول و کلام و عقاید را نزد استادان و بزرگان حوزه علمیه شیراز حجج اسلام آقایان ملاّ احمد دارابی، سیّد علی خفری و حضرت آیات آقایان بهاءالدین محلاّتی )1401 ق.)، شیخ ابوالحسن حدائق (1388 ق.) و سیّد عبدالعلی آیت اللّهی آموخت.

 در پایان این دورة سه ساله به دستور آیت الله حدائق که محبت سرشاری به آقای شب زنده دار داشت. مجلس جشنی در باغ مدرسه منصوریه برگزار گردید و آیت الله حدائق ضمن اهدای عبا و عمامه به آقای شب زنده دار با دستان مبارکش عمامه بر سر وی گذاشت و او را به لباس مقدّس روحانیت مفتخر نمود.[5]

آیت الله شب زنده دار در یادداشتهای خود می نویسد:

 «پس از آنکه با لباس روحانیت به جهرم آمدم به قدری مرحوم پدرم خرسند شد و بعد از آن احترام دیگری به من می گذاشت که وجداناً مرا شرمنده می کرد. مثلاً آن وقتها جهرم مثل بسیاری از جاهای دیگر برق نداشت، شبها کوچه ها تاریک بود... گاهی می خواستیم با پدرم شبها جایی برویم، می فرمود: من باید جلوی تو چراغ بِکشم! من می گفتم: مگر چنین چیزی می شود که پدر جلوی فرزند چراغ بِکشد. با این عبارت جواب می داد: تو عمامه داری و طلبه هستی...» پدرم برای عموم علمای اسلام احترام قائل می شد و عملاً نیز نشان می داد. وقتی می دید فرزندش در لباس آنهاست، بیشتر احترام می کرد ...»[6]

 در قم

وی که حدود هجده بهار از عمرش را پشت سر گذاشته و متون دروس دروة سطح متوسطه را خوانده بود، تصمیم گرفت، برای ادامة تحصیلات عالی به قم مهاجرت کند. این بار نزد استادش آیت الله حدائق رفت و از وی درخواست استخاره کرد وقتی استاد قرآن را گشود آیة «هنا لک الولایة الحقّ هو خیر ثواباً و خیر عقبا ...»[7] آمد. مضمون استخاره آینده ای روشن و سرنوشتی سعادتمند در این دنیا و رسیدن به مقامات عالی و اجر و ثواب الهی بسیار در آخرت را نوید می داد. وی پس از این استخاره در آغاز سال تحصیلی 1365 ق. (1326 ش.) با اجازة پدر و استاد به قم مهاجرت نمود. نخست در مدرسه فیضیه و پس از مدتی در مدرسة حجتیه سکونت گزید و به تحصیل مشغول گردید. او قسمتی از درسهایی را که در دورة سطح متوسطه نخوانده بود، نزد آیت الله شهید محمد صدوقی (1401 ق.) خواند. سپس فراگیری متون دروس سطح عالی را شروع کرد. «رسائل»، «مکاسب» و «کفایة الاصول» در فقه و اصول را نزد آیات آقایان شیخ محمد تقی بهجت، شیخ مرتضی حائری (1406 ق.)، سیّد رضا بهاءالدینی (1418 ق.)، سیّد محمدباقر سلطانی طباطبایی (1418 ق.)، سیّد عبدالجواد اصفهانی (1407 ق.)، میرزا محمد مجاهدی تبریزی (1380 ق.)، آقا سیّد رضا صدر (1415 ق.)، و شیخ عبدالرزاق قاینی (1414 ق.)، «شرح تجرید و شوارق» در کلام و حکمت را در محضر آیت الله سیّد احمد خوانساری (1405 ق.) و ... خواند و دورة سطح را به پایان رسانید.

 پس از آن خود را برای استفاده از مباحث دوره خارج آماده کرد. آقای شب زنده دار سالها به طور مرتب و منظم و مجدّانه در دروس خارج فقه و اصول آیات عظام آقایان حاج سیّد حسین بروجردی (1380 ق.)، سیّد محمد محقق داماد (1388 ق.)، شیخ محمد علی اراکی (1415 ق.)، امام خمینی (1409 ق.)، سیّد محمدرضا گلپایگانی (1414 ق.)، شیخ عباسعلی شاهرودی (1383 ق.) حاضر شد و همزمان در درس تفسیر استاد علاّمه سیّد محمد حسین طباطبایی (1402 ق.) حضور یافت و ضمن مباحثه، تقریر برخی از دروس یاد شده را نگاشت و از آن پس در شمار فضلا و اساتید زبدة حوزه قرار گرفت. آقای شب زنده دار، در سالهایی که در حلقه دروس خارج شرکت می کرد، به خاطر دریافت سریع مطالب، پشتکار و حافظه قوی، پیوسته از صحبتهای پدرانه استادان بهره مند می گشت.[8]

 تدریس

آیت الله شب زنده دار از استادان برجسته حوزه علمیه قم به شمار می رود و سابقة تدریس حوزوی ایشان به چهل سال می رسد. وی در مدرسه خان جهرم و منصوریه شیراز کتابهایی را که خوانده بود، برای داوطلبان درس داد و از سالی که به حوزة علمیه قم وارد شد، متون آموخته شده را تدریس کرد. بیشتر تدریس او در قم طی چند دوره شامل مباحث فقهی و اصولی از «لمعتین»، «مکاسب»، «قوانین الاصول» و «اصول الفقه» برای طلاّب داوطلب در مساجد اعظم، امام حسن عسکری (ع)، مسجد نو و مدارس حقانی، رضویه، گلپایگانی و بحث نفسیر و اخلاق در مدرسه فیضیه و مسجد حضرت معصومه (ع) به صورت آزاد و عمومی بود.

 وی در تدریس بیانی شیرین و شیوا داشت و برای تفهیم و انتقال درست مطالب به مخاطبان از الفاظ و قالبهای ساده استفاده می نمود. از امثال و نمونه ها نیز بهره می گرفت و موقع پاسخ دادن به پرسشهای درسی و حلّ مشکلات علمی، تحمّل به خرج می داد و با جوابی درخور، سؤال کننده را قانع می کرد.

 ویژگیهای اخلاقی و معنوی

روح بلند پرواز و ناآرام آیت الله شب زنده دار همواره در پی صاحب دلی بود که مایة تسلّی او باشد و وی را به کمال برساند، لذا از همان آغاز تحصیلاتش در جهرم و پس از آن در شیراز و قم با کوششی بی وقفه توانست از میان استادان و مربیان با شخصیتهایی چون آیات عظام حق شناش، حدائق، امام خمینی و شیخ مرتضی حائری ارتباطی ویژه داشته باشد و از محضر پر فیض آنان به توفیقات و مواهبی آلهی دست یابد. این ارتباط ها موجب شد در مسیر زندگی ارشاد و راهنمایی شود، خوب درس بخواند، خوب بفهمد و به درستی به آموخته هایش جامة عمل بپوشاند.

 آیت الله شیخ علی کریمی جهرمی از اساتید حوزه علمیه قم و از دانشمندان ارزنده در عرصه قلم و بیان در دستنوشته ای که پیرامون استاد گرانقدرش آیت الله شب زنده دار نگاشته است، می نویسد:

 «عید صالح و خالص پروردگار حضرت آیت الله جناب آقای شیخ حسین شب زنده دار جهرمی از جمله علمای صالحین و از اتقیای بارعین است. او نمونه ای از علمای سلف است که پیشروی های مادّی و حرکت های قهری جامعه به سمت و سوی مادیّات و مسابقه مردم زمان در تشریفات و تعیّنات زندگی، او را از حرکت به سوی خدا و معنویات، ساده زیستی و زهد، مناعت طبع و ایثار، حسن خلق و مکرمت های اخلاقی باز نداشت و همواره با اعتقاد کامل به معتقدات دینی خود به راه خود ادامه داد.

 به حق او انسانی خدا دوست، خداجو و خداپرست و معتقد به مبانی و به جهانی ابدیّت است. طلب علم و تدریس، محراب و منبر و استادی در حوزه علمیه قم برای او حجاب نشد. این عناوین را ابزار دانست و هدف اصلی و عمدة خود را خدا و جلب رضای حق و خدمت به آستان مقدّس حضرت بقیه الله امام زمان (عج) قرار داد.

 او که از آغاز کار دلدادة علم و دانش و کسب فضایل بود با هر یک از علمای بزرگوار جهرم به نوعی خود را مرتبط کرد و از کمالات آنان بهره گرفت.

 در شیراز با شخصیت گرانقدر، معنوی و روحانی حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالحسن حدائق آشنا و بهره های فراوانی از او برد... .

 وقتی به قم مشرف شد در طول سالهای تحصیل و در مسیر تهذیب نفس، خداوند موفقیتهایی به ایشان داد که در علمیّت و فضل جلوه نمود و در کنار آن تهذیب و صفای دل و جان و تقیّد به آداب شرع، ملکة تقوا در وجودشان رسوخ کرد و مورد توجه دوستان و آشنایان قرار گرفت.»[9]

 تعظیم بزرگان

از خصوصیات این عالم بزرگوار این است که علاوه بر رعایت مراتب ادب در گفتار و رفتار نسبت به علما، محصلین و همة اهل ایمان، احترام ویژه ای ابراز می دارد.

 «روزی در خدمت ایشان بودم به مناسبتی نام مرحوم آیت الله سیّد صدرالدین صدر به میان آمد. ایشان اظهار کرد که عکسی از ایشان دارم من تصور کردم که چه عکسی است؟ وقتی آن را آوردند عکس کوچکی بود که از روزنامه جدا کرده بودند و ایشان نگهداری کرده بود. عکس را بوسید و در جای خود قرار داد... نیز دیدم که تکیه گاه مرحوم آیت الله العظمی آقای گلپایگانی را در بیت ایشان می بوسید و خود ایشان نقل کرد که روزی از کوچه ای که منزل آیت الله العظمی بروجردی در آن واقع است می گذشتم توفیقی دست داد که درب منزل ایشان را بوسیدم... .»[10]

 او در برابر بقاع و امامزادگان و قبور علمای بزرگ تواضعی عمیق دارد و در مقابل قبور امامان معصوم (ع) از جمله قبر مطهر حضرت علی بن موسی الرضا (ع) تعظیم وی وصف ناشدنی است.[11]

 حجه الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی شب زنده دار دربارة پدر و استادش چنین می گوید:

 «پدرم به همه بستگان و اقوام از کوچک و بزرگ احترام می گذارد و از پدر و مادر و استادانش بسیار یاد می کند و موفقیتهایش را مرهون اخلاص و دعاهای خیر آنان می داند.»[12]

 آقای جلال الدین آتشی ابراز می کند:

 «در مقابل و حضور استادانش چه در ایام تحصیل و چه بعدها سکوت را بر سخن گفتن و سؤال کردن ترجیح می داد و سراپا گوش بود. تا چیزی را از او سئوال نمی کردند، جواب نمی داد.

 علاوه بر آنکه در سالهای دفاع مقدس به جبهه ها می رفت و برای رزمندگان سخن می گفت، هرگاه با رزمندگان دیدار داشت، دست و صورت و حتی پوتین آنان را می بوسید و می گفت من بر این بوسه ام افتخار می کنم. دست و روی مبلغان اسلام را نیز وقتی از تبلیغ باز می گشتند، می بوسید...»[13]

 سالهاست که دوست، همشهری و هم درس و هم بحث آیت الله شب زنده دار، یعنی آیت الله سیّد عبدالرسول شریعتمداری به علت بیماری در منزل بستری است. وی همه روزه از ایشان عیادت می کند و ساعتی را با ایشان صرف مباحث علمی می نماید.

  خاطراتی از عالم تأثیرگذار

آیت الله شب زنده دار در تعظیم از استادانش پیرامون ویژگیها و خصایص اخلاقی و تأثیرگذار آنان چنین می نویسد:

«در زمان کودکی من مرحوم آیت الله سیّد علی اکبر آیت اللّهی[14] نماز جمعه را با شکوه متناسب اقامه می فرمود. او به حق عالمی متعبّد و وارسته و متصلّب و محکم در امر دین بود و لذا مردم هم ارادت و اعتقادی بسیار عمیق به او داشتند و از نشانه های کمال ارادت آنها که با چشم خود هنگام ارتحال آن عالم بزرگ دیدم، اینکه جمعی از مؤمنان گرد جنازه محترم ایشان که در صحن مقبره پدر عالی قدرش بعد از غسل و نماز گزارده شده بود تا صبح سینه زده و عزاداری نمودند...

 خطبه های نماز جمعه را آن مرد پاک با وقاری خاص و طمأنینه ای لایق می خواند. برای انجام آن وظیفه الهی تجمّلی مخصوص با خضاب و لباس و دل نورانی که موجب تأثر موعظه شان در قلوب مستعد و آماده بود، می خواندند...

 اعتراف می کنم لذتی که آن وقت از استماع خطبة جمعه برده ام تا این لحظه در کامم باقی مانده است و هنوز شیرینی معنوی آن را احساس می کنم.

 غیر از شرکت در نماز جمعه، خاطره هایی دیگر از معظم له دارم که بعضی آنها به طور حتم در زیر بنای عقیدتی من سهم وافر داشته و تاکنون هم دارم و بدون تردید برای دیگران نیز مؤثر بوده است...»[15]

 دلبستگی به آیت الله حق شناس

آیت الله شب زنده دار ارادت ویژه به استادش آیت الله حق شناس[16] دارد و در بعضی از نوشته هایش از آن بزرگوار به استاد عزیزتر از جانم تعبیر می کند و در مناسبتهای مختلف به یاد آن بزرگوار می افتد و نکته ای از ایشان نقل می کند. مقام استاد در نظرش به حدّی است که گاهی در مقام توسّل و دعا و عرض حاجت به درگاه الهی، خدا را به ایشان و دردها و آلام درونی وی سوگند می دهند و این مطلبی است که برای بنده نقل کرده اند.

 دورانی که برای ایّام تبلیغی ماه مبارک رمضان و ماه محرم و صفر به جهرم می آمد با آنکه خانه پدری ایشان بود و دوستان و رفقا نیز مقدم ایشان را در خانه هایشان ارج می نهادند، نوعاً در اوقات فراغت در منزل استادش آیت الله حق شناس و کنار آن مرد بزرگ به سر می برد. گویا بهترین لحظات عمر خود را زمانی می دانست که در حضور آن بزرگوار باشد. از این رو شبهای بسیاری را پس از پایان منبر و سخنرانی به خانه وی می رفت و در آنجا استراحت می کرد.

 شگفت انگیز آنکه این رابطه روحی دو طرقه به حدّی است که گاهی در عالم خواب استاد بزرگوار خود را می بیند و در رؤیا اشارات و الهاماتی از ایشان می گیرد. نامه هایی که میان استاد و شاگرد ردّ و بدل شده و برخی از آنها را بنده مشاهده کرده است، گویای کمال صمیمیت این دو بزرگوار نسبت به هم است.

 به هر حال شخصیت آن مرد بزرگ در جان و وجود ایشان نفوذ کامل کرده است و از این رهگذر، ادب و کمال، ایثار و تواضع و اخلاص در عمل و مزایای برجسته دیگری که آن بزرگوار داشت، به ایشان منتقل شده است.[17]

 عبای کهنه

آیت الله شب زنده دار دربارة حضرت آیت الله شیخ ابوالحسن حدائق[18] که از استادات وی در شیراز بود و روحانیان بزرگوار شیراز به مقامات معنوی او اعتراف داشتند، چنین یاد می کند:

 «در همان اوائل طلبگی نخستین بار اسم و وصف مرحوم آیت الله حدائق (قدس سره) استاد گرانقدرم را از استاد عزیزتر از جانم مرحوم آیت الله حق شناس (رض) شندیم. فرمود: آیت الله محلاتی در کوچه آقای شیخ ابوالحسن (حدائق) را ملاقات می کند، در حالی که محاسن ایشان از آب وضو تر بوده، آقای محلاتی برای تبرّک تری محاسن آقای حدائق را می گیرد و به صورت خود می مالد و باز شنیدم گاهی که حضرت آیت الله محلاتی برای نماز جماعت صبح ایشان در مسجد علمدار (شیراز) شرکت می فرمود، آن روز را بر این توفیق اظهار شادمانی می کرد.

 از آن وقت دیگر دل من پر می زد که کی باشد من هم خدمتشان برسم که لطف خفی الهی شامل شد هم از درس ایشان بحمدالله بهره بردم و هم شرکت در نماز جماعت ایشان که در بقعه مدرسه منصوریه با کمال خشوع و خضوع انجام می دادند، نصیبم شد و هم از مواعظ دلپذیر او که معمولاً از نهج البلاغه بود و با لحن مخصوص که همان وقت بیش از همه خود او تحت تأثیر کلمات مولی الموحدین امیرالمؤمنین (ع) قرار می گرفت، بیان می فرمود، مستفیض می شدیم و همین الان نوای ملکوتی او که از نهج البلاغه راجع به فنای سریع دنیا تذکر می داد، در گوشم طنین انداز است. گاهی او را در حرم مطهّر حضرت احمد بن موسی (شاه چراغ) دیده ام که کنار ضریح ایستاده بودند و طوری زیارت می خواند و توسل می جست که گویا آن حضرت را می بیند و مطالب خود را عرضه می کرد.

 با آنکه آن زمان چند درس از صبح تا ظهر می فرمود، ولی زیارت عاشورای ایشان با صد لعن و صد سلام در هر روز ترک نمی شد...

 اطاقی در مدرسه داشتند که مطالعات درسشان را معمولاً شبها بعد از نماز آنجا انجام می دادند و گویا هر شب بعد از مطالعه زیارت حضرت شاه چراغ (ع) چون فاصله زیادی با مدرسه نداشت، مشرف می شدند.»[19]

 به خاطرم می رسد که یک وقت فرمود: هر بار موفق شده ام کتاب حج شرح لعمه را درس بگویم، بعداً به حج مشرف شده ام.

 شنیدم که مرحوم شهید آیت الله دستغیب و جمعی دیگر تشییع جنازه ایشان را با پای برهنه انجام داده اند. مرحوم آیت الله حدائق به صلواتی به تعبیر خودشان ملهم شده بودند که آن را در مجلس مؤمنین می خواندند و جمله های آن شبیه جمله های توحیدی ماه شریق ذیحجه است. مثلاً اللّهم صلّ علی محمدٍ و آل محمد عدد احرف القرآن... عدد الکلمات القرآن... . خود ایشان در ارتباط با برکات این صلوات می فرمود: یک بار از طریق کویت با جمعی به حج نیابتی مشرف شدیم که چند مشکل برایمان پیش آمد.

 یک: اصل پولی که به من داده بودند، هنوز به کویت نرسیده بودیم، تمام شد.

 دوم: آن سال گذرنامه برای حج نمی دادند.

 سوم: جمع زیادی از حجاج به آنجا آمده بودند و کسانی که در راه به ما می رسیدند می گفتند: در اثر کثرت جمعیت جا برای تازه واردها نیست؛ مگر کنار خیابان ها بمانید.

 آقای حدائق فرمود: من با رفقا به این صلوات متوّسل شدیم و رسم بر این بود که هر جمله ای که می خواندم همه رفقایمان صلوات می فرستادند تا اینکه وارد دروازه کویت شدیم. در همان بدو ورود خانمی از خانه اش بیرون آمد و جلو راننده دست بلند کرد و به راننده گفت: حجاج را بیاور منزل ما.

 راننده به طرف مسافران رو کرد و گفت: این خانم دعوت می کند که به منزل او وارد شویم، قبول کنیم؟ همه پذیرفتند. آنجا منزل وسیعی بود همه به آنجا رفتیم و مشکل اوّل حل شد. طولی نکشید که شوهر آن آمد و وقتی از ورود ما به خانه اش باخبر شد، از خانواده اش تشکر کرد که حاجیهای محترم را جا داده است. همه سرگردان بودند که گذرنامه به کجا می کشد و نکند به حج نرسیم. باز همان توسّل به صلوات را ادامه دادیم تا اینکه خبر رسید که به تمام حجاج گذرنامه می دهند. مشکل دوم هم حل شد. دو برادر دیگر که در کاروان دیگری از شیراز بودند و با ما آشنا بودند و خبر از توسّل ما داشتند، آمدند نزد من و گفتند: خواب دیدیم که حضرت امیرالمؤمنین (ع) شما را در آغوش گرفته و فرمودند: فرزندم کارت را درست کردیم. وقتی که این عنایت و لطف حضرت امیر (ع) مخصوصاً با ذکر کلمه فرزندم را می گفت، کمال بهجت و سرور بر ایشان دست می داد. سرانجام آن دو برادر عرض می کنند چون کار همه به برکت توسّل شما حل شد. شما حق ندارید از کویت که خارج می شویم تا برگشتن به شیراز یک شاهی پول خرج کنید و آنها نمی دانستند که من اصلاً پولی ندارم، ولی فرمودند: نه تنها این دو برابر متکفّل تمام مخارج من شدند، بلکه مثل دو خدمتگذار کارهای مختلف مرا انجام می دادند... مشکل سوم هم به این آسانی حل شد... .

 ایشان در سجده آخر نماز غالب اوقات با حالت تضرّع می خواندند: یا خفی الالطاف. نجّنا برحمتک ممّا نحذر و نخاف.

 گاهی که کسی زبان به مدح ایشان می گشود، این جمله از امیرالمؤمنان (ع) را می خواند:

 انّی اعلم بنفسی من غیری و ربّی اعلم بی من نفسی؛ من به خود از غیر داناترم و پروردگارم به من از خودم داناتر است.

 ایشان به اینکه دائماً با وضو باشد، مقید بود و می فرمود:

 «سابقاً که با قافله از اصطهبانات به شیراز می آمدم، دزدها قافله را زدند و اموال را بردند. بعد از رفتن آنها صاحبان مال جمع شدند ببینند چه مانده و چه برده اند. وقتی رسیدگی کردیم، دیدم از اثاث من هیچ برده نشده است. این از برکت آن است که من مقیدم همیشه با طهارت باشم و همان وقت هم با وضو بودم.»[20]

 مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ غلامحسین شرعی[21] از مرحوم آقای حاج محمدحسین احسن، منشی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی وقت ملاقات گرفت و به من فرمود:

 در خدمت آیت الله حدائق برای دیدار با آیت الله بروجردی باشید. موقع عصر بود. رفتیم و آقای احسن راهنمایی کردند و شرفیاب شدیم. از طرز برخورد بسیار احترام آمیز معلوم بود که مرحوم آیت الله العظمی بروجردی از مقام معنوی مرحوم آیت الله حدائق مطّلع هستند. آن زمان برای آیت الله بروجردی بلند شدن برای احترام به اشخاص بسیار مشکل بود، ولی همین که مرحوم آقای حدائق وارد اتاق شد، ایشان آماده احترام شدند و هر چه مرحوم آقای حدائق استدعا کردند، نپذیرفتند و با کمک مرحوم آقای سیّد محمد حسن، آیت الله زاده معظمشان و آقای احسن که زیر بازوی آقا را گرفتند، بلند شدند و چون معمولاً در اطاق خصوصیشان عمامه معمولی سر نمی گذاشتند و مقداری پارچه مشکی به دور سرشان بود و نیز بدون عبا بودند، دستور داد عمامه و عبا آوردند و پوشید. پس از تعارفات و احوالپرسی، پرسیدند شما با صاحب حدائق نسبت دارید؟ که جواب دادند نسبتی نداریم. دوباره به هنگام مرخص شدن از خدمتشان باز با همان زحمت و کمک آقایان مذکور احترام فرمودند و برخاستند. بعداً هم مبلغی وجه محترمانه به وسیله آقای احسن به نام آقای حدائق به منزل اینجانب فرستادند

 «در آن ایّامی که تازه سعادت تلمذ و شاگردی ایشان نصیبم شده بود، در همان اطاقی که درس می دادند، فرمود: بر شماها واجب عینی است که طلبه باشید و ادامة تحصیل بدهید...»

 «مکرر می دیدم که در بقعه مدرسه منصوریه بعد از نماز که مأمومین همه می رفتند، ایشان با کمال خضوع مدّتی در سجده بود و با صدای بلند با خدای خود مناجات می کردند

 «هر وقت به شیراز می رفتم، برای دست بوسی در منزل یا در مدرسه منصوریه شرفیاب خدمتشان می شدم و همیشه با اصرار می فرمودند حیّاً و میتاً؛ مرا فراموش نکنید و بحمدالله هر روز او را یاد می کنم

 «در یکی از مسافرتهای ایشان به قم که هوا سرد بود و عبایی که همراه داشتند نازک بود و من عباس زمستانی همراه داشتم، آن عبا را به ایشان تقدیم کردم و عبای ایشان را برداشتم. البته بعداً ایشان ظاهراً عبا خریدند و عبای مرا برگردانیدند و آن عبای دیگر را هم نگرفتند که آن عبا را برای تبرّک نگاه داشته ام، چون عبادتهای بسیار و زیارتهایی با این عبا انجام داده اند، ولی خیلی کهنه و مندرس شده و قبلاً برای بعضی از نمازهایم می پوشیدم و به خانواده ام سفارش کرده ام که لااقل قطعه ای از آن را در کفنم بگذارند...»[22]

 تعهد و تقیّد دینی

از دیگر ویژگیهای آیت الله شب زنده دار تعهد و پایبندی به دستورات دین و اخلاق اسلامی است که به نمونه ای از آن اشاره می شود.

 «ایشان طبق روایاتی که راجع به مهرالسّنه و کم گرفتن مهریه وارد شده در ازدواجهایی که در مورد دخترانشان واقع شده، به این موضوع تقیّد داشت که مهریه از مهر السّنه حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا (س) تجاوز نکند. در یکی از این موارد که خود شاهد بودم، هنگام تعیین و قرارداد ازدواج ایشان گفتند: که مهر، مهر السنّه باشد از ناحیة همراهان داماد خواهش شد که اجازه بدهید مقداری سکّه هم ضمیمه شود. ایشان صریحاً نهی کردند. یکی از نزدیکان داماد در دست نوشته قرارداد عقد نوشت: مهر السنّه و پنجاه سکه بهار آزادی، ایشان هنگامی که نوشته را ملاحظه کردند، قلم برداشته و روی پنجاه سکّه را خط کشید و فرمود:

 اگر خواستید بعد برایشان بخرید، ولی نه جزء مهریه ...

 این چنین است که خداوند متعال دلهایی را متوجه او نموده و کم نیستند کسانی که از عمق جان او را دوست دارند و برای او دعا می کنند و از دیدنش روحیه می گیرند ...»[23]

 ترویج و تبلیغ دین

آیت الله شب زنده دار اهتمام ویژه ای به تبلیغ و ترویج دین دارد و همواره می کوشد مردم را با معارف و حقایق مذهبی آشنا سازد.

 «در آن زمان که ایشان حال منبر رفتن و تبلیغ و موعظه داشتند با سخنرانی های خود دلها را جذب کرده و به سوی اسلام، قرآن و مظاهر و شعائر و آداب اسلامی سوق می دادند... سالهای متعدد در ماه مبارک رمضان در سالن بزرگ امامزاده ابراهیم (ع) (جهرم) نماز جماعت اقامه می کرد و پس از آن منبر رفت. جمعیت انبوهی از همه جای شهر برای شرکت در نماز جماعت و استماع مواعظ دلنشین و راهنمایی های ایشان حضور پیدا می کردند به طوری که بعد از سخنرانی راه عبور و خیایان مسدود می شد و راستی چه اثری روشن و نفوذی بلیغ در جان مردم و نسل جوان کرده بود. پس از منبر به سئوالات جوانان پاسخ می داد و هیچ اظهار خستگی و بی حالی نمی کرد.»[24]

 «جلسات متعدد برای زنان، جوانان، دانش آموزان دختر و پسر در مقاطع تحصیلی مختلف و به تفکیک تشکیل می داد و اوّلین روحانی در شهر جهرم بود که به شبهات و سؤالات دینی آنان جواب می گفت. برنامه های تفسیر قرآن برای عموم، جلسات سیاسی مذهبی برای علاقمندان از قشرهای گوناگون برگزار می کرد و توجه خاصّ به جوانان داشت...»[25]

 تلاش برای رفع نیاز مردم

یکی از خصوصیات بارز آیت الله شب زنده دار، اقدام در جهت برآوردن حوائج طبقات مختلف است. در نعمتها و الطافی که نصیبش می شود، بسیاری از افراد نیازمند را سهیم می کند. در موارد متعددی واسطه ازدواج اشخاصی شده اند و اتفاق افتاده که برای موردی، چندین مرتبه مراجعه کرده است. تا نتیجه بگیرد. مراجعانی در امورد علمی دارد. کسان بسیاری در مسائل مختلف فقهی، تفسیری و روایتی به ایشان مراجعه می کنند و در مراجعه اوّل یا در خلال یکی دو روز پاسخ خود را دریافت می دارند. ایشان از اینگونه مراجعات و پرسشهای وقت گیر استقبال می کند و مراجعه کننده و پرسش کننده را صاحب حق بر خود می شمارد.

 ... بسیار اتفاق افتاده است که برای حلّ مشکلات طلاّب نزد علما و بزرگان وساطت کرده و نابسامانیهای زندگی آنان را رفع کرده است یا آنان به خاطر مورد اعتماد بودن وی، به وسیله ایشان مساعدتهای لازم را کرده اند. مواردی پیش آمد که از سوی امام خمینی برای انجام کار یا ابلاغ پیامی خصوصی فراخوانده می شد و ایشان به دنبال خواستة آن بزرگوار اقدام می کرد.[26]

 آیت الله شب زنده دار برخی اوقات حق التبلیغ و وجوهی را که اهالی جهرم در ایام محرم و صفر به وی اهدا می کردند، بین طلاّب و مبلغانی که برای تبلیغ در مناسبتهای یاد شده به منطقه می آمدند، تقسیم می کرد و خود برای برگشت به قم، از دوستانش قرض می گرفت.[27]

 حلم و تسلّط بر خود

آیت الله شب زنده دار در معاشرت با اشخاص و اصناف مختلف، حوصلة عجیبی دارد و بر خود مسلّط است. سخن مخالف را تحمل می نماید و اگر طرف مقابل پذیرش جواب داشت، او را با منطق و استدلال قانع می سازد وگرنه با سکوت و آرامش به مطلب خاتمه می دهد.

 «آیت الله شب زنده دار را در دوران سخت انقلاب تحت فشار قرار می دادیم و زیاد از او سئوال می کردیم که چرا با سرعت حرکت نمی کند، گاه می شد با ایشان قهر می کردیم. اما او مطابق وظیفه خود پیش می رفت. بعد از پیروزی انقلاب به خاطر سئوالات از او عذرخواهی کردیم. در جواب گفت: شما به وظیفه خود عمل کردید و تکلیف خود را انجام دادید... .»[28]

 مخالفت با هوای نفس

«... این عالم پارسا از مرحله خود گذشته و مسائلی که برای بسیاری از اشخاص حلّ نشدنی است، برایشان حلّ شده است. وی در خطّی گام بر می دارد که در زمان ما دو نفر در آن مسیر گامهای بلند برداشته بودند؛ مرحوم آیت الله العظمی سیّد احمد خوانساری و مرحوم آیت الله شیخ مرتضی حائری. آیت الله شب زنده دار با شخصیت دوم کاملاً مرتبط بود و از افادات ایشان بهره مند می شد. هرگاه در مجالس سوگواری خاندان عصمت و طهارت یا نماز جمعه شرکت می کند از نشستن در صدر مجلس یا جای ویژه به کلی ابا دارد و میان مردم می نشیند و موجب زحمت برای کسی نمی شود... .

 وقتی در ایام تبلیغی در زادگاهشان جهرم عهده دار نماز جماعت بود، تقیّد نداشت که حتماً امام جماعت باشد... گاهی به مساجد دیگر می رفت و به نماز جماعت آن مسجد اقتدا می کرد، هر چند از شاگردان خود ایشان بودند.»[29]

 «آیت الله شب زنده دار در موضوع امامت و بحث معاد در حدّ یک کتاب معمولی مطلب نگاشته و برای چاپ آماده کرده بودند. وقتی متوجه شد کتابهایی پیرامون موضوعات یاد شده نوشته و چاپ شده است، از چاپ و نشر نگاشته های خود صرف نظر کرد.»[30]

 «یک روز سر درس کلمه ای را در سطور اوّلیه متن کتاب اشتباه خواندند. یکی از طلاّب اشتباه را تذکر داد. روز بعد فرمود دیروز آن صفحه از درس را اشتباه خوانده و توضیح دادم؛ دوباره آن درس را تکرار کرد.»[31]

 رضا و تسلیم

از حالات خوش و جلوه های معنوی آیت الله شب زنده دار تسلیم در برابر مقدّرات الهی است. مشکلات و سختیهای فراوانی در زندگی ایشان بود که همه را از این رهگذر توجیه کرد و بر خود آسان نمود. یکی از جریانات تأثیر انگیزی که برای ایشان پیش آمد، درگذشت دختر جوانشان بود که در فصل جوانی با داشتن فرزندان خردسال دچار بیماری صعب العلاج گردید و ایام بیماری خود را در منزل پدر گذراند تا اینکه پیش چشم ایشان دار فانی را وداع گفت، و به راستی این پدر بزرگوار و مادر گرامی اش چه امتحان خوبی نزد خدا دادند... .[32]

 حفظ آبرو و شخصیت افراد

آنچه از دیر زمان برایم محسوس بوده و هست، اهتمام کامل وی بر حفظ شخصیت افراد است. او سعی دارد چیزی نگوید یا کاری نکند که به آبروی کسی خدشه وارد شود.

 نام اشخاص را با احترام می برد و بر این سیره حتی در غیاب افراد مواظبت دارد. بنده با ایشان بسیار معاشرت داشته ام. یک مورد ندیدم کسی را تحقیر کند و یا کوچک بشمارد و یا فرد و افرادی را به استهزاء و مسخره بگیرد.

 



اخبار مرتبط:

  • احسان

    • ۱۳۹۳/۴/۱۵ ۱۶:۵۰    

    خداوند ایشان را برای اسلام ومسلمین حفظ نماید

    1
    0
  • احمد

    • ۱۳۹۳/۶/۱۰ ۱۶:۰۰    

    خدایش بیامرزد
    در زیارت عاشورای امزاده ابراهیم همیشه این شعر می خواند:

    حسین جان من از کودکی عاشقت بو ده ام
    عاشق قبر شش گوشه ات بوده ام
    به پهلوی بشکسته مادرت
    ببخشای مرا گرچه آلوده ام

    3
    0
  • ناشناس

    • ۱۳۹۳/۶/۱۹ ۸:۵۷    

    از کوزه همان برون تراوش که در اوست
    یکی از شاگردان این بزرگوار مرحوم جلال اتشی بود که حتی نحوه موعظه ایشان شبیه استاد بود.حقا که شاگردی مودب و متقی وعالم تربیت کرد.بیخود نیست که میگویند اگر کسی را میخواهی بشناسی به اطرافیان و دوستان او نگاه کن.رحمت خدا بر او باد

    2
    0

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر پسین جهرم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا به اشخاص حقیقی یا حقوقی باشد منتشر نخواهد شد
پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد