» تلکس

اقتصاد و فرهنگ دغدغه فرهنگی رهبری مولفه های مدیریت جهادی رهبری فجرآفرینان قرارگاه فرهنگی ولایت دانا خبرگزاری تسنیم جدول فوتبال قیمت سکه و طلا اب و هوا خودرو پرس تی وی راسخون 0 مراجع تقلید موبایل ورزش3 سایت خبری جنوب پرس خبرگزاری پیام کوتاه نسیم پایگاه مرگ مهدکودک تلفن
share
- +

کد مطلب : 3831
پنجشنبه ها با شهدا/

ماجرای دستگیره هایی که مــادر شهیــد دوخت و تا بیـت رهبـری رفت!

تاریخ انتشار: ۱۴ اسفند ۱۳۹۳

شهریار شجاعت و دقتی مثال زدنی داشت. به مباحث تاکتیکی جنگ بسیار آشنا و کارآمد بود. چندین بار مجروح شده بود و آسیب های شیمیایی به مرور او را از پای درآورد.

پسین جهرم: چندی پیش برای فاتحه به قطعه شهدای قبرستان رضوان رفته بودم و حسرت می خوردم به مردانی که زیر این خاک آرمیده اند و هرکدام از آنها گنجی بودند برای این مملکت. مردانی که قهرمانان اصلی این آب و خاک بودند و نسل بعد از من کمتر آنها را می شناسند.

 

در حال و هوای خودم بودم که چشمم به قبر شهریار چارستاد یا بهتر بگویم شهریار المهدی افتاد و این بهانه ای شد تا خاطره ای از او روایت کنم  .

 

ماه های آخر جنگ بود و هوای گرم و شرجی خوزستان بی داد می کرد . عراق پاتک کرده بود و منطقه شلمچه را باز پس گرفته بود. گردان ما ( ابوذر ) برای جلوگیری از هجوم بیشتر دشمن به آن منطقه اعزام شده بود .

اوضاع جبهه ها به هم ریخته بود و کسی به درستی نمی دانست که سرانجام  جنگ چه خواهد شد.  
 

با حبیب بهمن زادگان از بچه های گردان، مشغول پاکسازی خط از گلوله های به جای مانده توپ بودیم که شهریار با یک جیپ کوچک فرماندهی از راه رسید . او معاون واحد طرح و عملیات لشکر 33 المهدی بود. بلافاصله از جیپ پیاده شد و در جمع آوری گلوله ها که بسیار سنگین بود به ما کمک کرد.  
 

هرچه اصرار کردیم که نیازی به کمک نداریم، فایده ای نداشت و همچنان تا پاکسازی خط در کنارمان ماند و کمک کرد.

شهریار شجاعت و دقتی  مثال زدنی داشت. به مباحث تاکتیکی جنگ بسیار آشنا و کارآمد بود. چندین بار مجروح شده بود و آسیب های شیمیایی به مرور او را از پای درآورد .

پس ازجنگ سمت هایی چون فرماندهی تیپ و سپاه استان فارس در کارنامه خود داشت. در نهایت به دلیل جراحات شیمیایی به دوستان آسمانی خود همچون شهیدان خلیل مطهرنیا و حاج علی اکبر رحمانیان پیوست
 

راوی : مسعود فرشیدنیا

 

ماجرای دستگیره هایی که مادر شهید دوخته بود و تا بیت رهبری رفت!

 

 

سردار سرتیپ اسدی (فرمانده پیشین نیروی زمینی سپاه، جانشین بازرسی ستاد کل نیروهای مسلح): ایشون هیچ علاقه ی به این دنیا نداشت. بله که علاقه نداشت اصلاً این دنیا در برابر این عزیزان پشیزی ارزش نداشت. این ها پیرو راه آقا امیرالمؤمنین بودند که دنیا رو سه طلاقه کرده بود این دلاور مردانی که غرب کشور تا دهانه خلیج فارس وجب به وجب شهادت می دهد عزت، عظمت، سربلندی، صلابت، شجاعت، مردانگی و غیرت در اینها موج میزد.

یک نجابتی در آقای شهریار بود انصافاً بی نظیر و باید بگویم کم نظیر؛ امّا در میدان جنگ همانند یک شیر می غرّید، بله ما با اینها همسفر بودیم ما و مجنون همسفر بودیم در صحرای عشق امّا آنها کجا و ما کجا!؟

 

 

یه وقت آقا شهریار دست تکان داد که وایسید من از ماشین پیاده شدم آمدم دیدم ایشون آمد عقب ماشین استیشن یک پلاستیکی درآورد و به من داد گفتم چیه؟ گفت مادرم این رو داده گفته بدین به بچه های رزمنده، من آوردم داخل ماشین دیدم این خانم نشسته تکه های دور ریز پارچه ها رو جمع کرده به هم دیگه وصل کرده، دستگیره درست کرده که وقتی میخوای این قابلمه رو از روی آتش برداری با این دستگیره برداری!

 

یک جفت، دو جفت، سه جفت، چهار جفت دیدم ده، دوازده جفت دوخته و داده به آقا شهریار که اینو بدهند. ایشون محبّت کرد داد به ما، حالا چکار کنیم الان که جبهه نیست ببریم بدیم مثلاً فرمانده گردان ها، به کی بدیم داخل کیفمون بردیم تهران یکی، دو تا از این بچه هایی که توی جبهه بودند دادیم گفتیم شمارو می شناسیم توی جبهه بودید یکی از این بزرگوارها گفت که خوبه یک جفت از اینها رو بفرستیم خدمت آقا (مقام معظم رهبری)، گفتیم خیلی عالیه، یک جفت از اینهارو بدیم خدمت آقای دکتر فیروز آبادی، یک جفت بدیم به فرمانده محترم ارتش جمهوری اسلامی. تقسیم کردیم، از دفتر آقا تماس گرفتند که این چیه؟ گفتیم که مادر یک شهید اینهارو تهیه کرده و فرستاده برای این رزمنده ها، آدرس و شماره تلفنش رو خواستند، تماس گرفتم با آقا شهریار که آقا آدرس مادر رو خواستند ایشون گفت: مادر مریضه من الان پیش مادرم، که شماره آقا شهریار رو دادم دفتر مقام معظم رهبری تماس گرفتند. دکتر فیروز آبادی (فرمانده ستاد کل نیروهای مسلح) هم گفت: ما می خوایم یک هدیه برای مادرش بفرستیم.

 

سرلشکر صالحی هم گفت: جلسه ای بود و همه ی مسئولین ارتش جمهوری اسلامی نشسته بودند، دست رنج این مادر رو من دادم به این نفر بغل دستم گفتم یکی یکی اینو بچرخانید تا ببینند، نگاه کردند گفتند: این چیه؟ ما نفهمیدیم چیه؟ امیر صالحی گفت: من توضیح دادم که مادر شهید توی جهرم نشسته و بیاد شهیدش اینو درست کرده.

 

شاید از جهت مادّی ارزش آنچنانی نداشته باشه، امّا این خانم یک کاری کرده انصافاً تا بیت مقام معظم رهبری رفته و یک جوان هایی مثل شهریار و فرشاد (شهیدان فرشاد و شهریار چارستاد) رو تربیت کرده ما به چنین جوان هایی افتخار می کنیم که تقدیم کرده به پیشگاه مقدس امام زمان(عج) و مقام عظمای ولایت. شهریار یکی از افتخارات بسیار بالایش این بود که خودش را سرباز ولایت فقیه می دانست.

 

80ماه سابقه حضور در جبهه داشت...

همرزمان و خویشاوندان این شهید شیمیایی درباره وی می گویند: در میدان نبرد هر جا شهریار بود عشق، علاقه، ولایت و استواری بود یعنی هر موقع شهریار می آمد بچه ها روحیه می گرفتند، روحیه بسیجی خودش را حفظ کرده بود.

 

 شهریار 80 ماه سابقه جبهه داشت، اما هیچ ادعایی نداشت. جز خودش کسی اطلاع نداشت که وی سردار است و اگر کسی وی را سردار خطاب می کرد ناراحت می شد. به مدت سه ماه حکم فرماندهی تیپ هوابرد 33 المهدی (عج) بنام شهریار زده بودند، اما از قبول این پست خودداری می کرد.

 

در عین حالی که جدی بود اما ندیدم عصبانی بشود. آن ابهت فرماندهی را داشت اما در بین نیروها حضور داشت.

 

در مدت جانبازی، شهریار خیلی درد کشید اما هیچ وقت متوجه نشدیم که درد زیادی تحمل می کند، همیشه خوش اخلاق بود و لبخند به لب داشت تا اینکه در این اواخر روزی که برای ام آر آی رفت، متوجه شدیم که ترکش بزرگی هم در سرش بوده و در طی این سالها درد زیادی تحمل می کرده است اما ما اصلا متوجه نشده بودیم.

 

شهریار دنیا طلب نبود مشکلات مالی دوستانش را برطرف می کرد، اما خودش برای گرفتن وام یک میلیونی ضامن به شیراز می برد، برای ساخت خانه بعد از 30 سال مجبور شد بیش از 10 وام بگیرد. کمتر کسی مثل شهریار چارستاد دیدم که روحیه و اخلاق سال 57 وی با سال 92 مثل هم باشد.

 

15 رمضان تشییع جنازه ات هست

همسر شهید شهریار می گوید: دو ماه قبل از شهادتش به یکی از دوستان مغازه دار گفته بود: این روزها شهدا را زیاد در خواب می بینم سردار شهید حاج علی اکبر رحمانیان به خوابم آمده و گفته که بعنوان یک فرمانده به تو اخطار می کنم بیای پیش ما! 15 ماه مبارک رمضان تشییع جنازه ات هست و باید بیای پیش ما.

نسیمی از سر مجنون و فاو و فکه وزید        و باز مثل کبوتر کسی زخانه پرید

شلمچه قصه جانبازی تو یادش هست         دوکوهه مثل تو ای شهریار کمتر دید

کنار خاطر همیشه مهربان تو هست           هزار لاله و زنبق هزار یاس سپید

ز اشک های صبورت شبیه تاولهات             هزار مرتبه بغض گلوی غم ترکید

کسی که مرد خدا شد شهید می میرد      شهید عاش سعیداً شهید مات سعید

به دوستان شهیدت سلام ما برسان           بگو بخاطر زهرا (س) به داد ما برسید

بگو که ملتمسانه دخیل می بندیم              میان این همه غوغا به ما امان بدهید

 

سردار جانباز شیمایی شهریار چارستاد در 14 ماه مبارک رمضان سال جاری (1392) بر اثر عارضه شیمایی به شهادت رسید و در نیمه ماه مبارک رمضان تشییع و در قطعه گلزار شهدای رضوان جهرم به خاک سپرده شد.

 





سید علی اکبر|
|۱۳۹۳/۱۲/۱۵ ۱۰:۳۸
پاسخ
ابنجانب مفتخرم که در عملیات بدر جز نیروهای گردان ابوذر درخدمت این سردار رشیداسلام بودم چیزی که همیشه از این بزرگوار بخاطر دارم حلم و صبر مثال زدنی ایشان است که هرگز در شرایط سخت از کوره در نمی رفت بسیار متواضع و با احترام با زیر دستان رفتار می کرد و ارتباط عاطفی عمیق با زیر دستان داشت اگر چه بعد از چنگ گروهی از سرداران به چرب وشیرین دنیا الوده شدند و واردمناصب سیاسی یا فعالیت های اقتصادی شدنداما شهریار شهر ما زندگی عادی و زاهدانه خود را در کمال گمنامی ادامه داد تا به قافله همرزمان شهیدش پیوست یادش گرامی باد
ناشناس|
|۱۳۹۳/۱۲/۱۶ ۱:۰۲
پاسخ
ضمن تشکر از پسین جهرم لطفا از بقیه رزمندگان عزیز که هنوز به آرمان های انقلاب پایبند هستند و آلوده دنیا نشده اند تا زنده هستند گزارش وعکس تهیه نمایید باور کنید تعداد این ها در جهرم کم نیستند ودر بی نام و نشانی زندگی می مایند
نظر بینندگان

نام

ایمیل شما
نظــر

ماجرای دستگیره هایی که مــادر شهیــد دوخت و تا بیـت رهبـری رفت!

آخرین اخبار

آرشــیو

پربازدیدترین

آرشــیو

نظر سنجی

آرشــیو