شرح خبر
سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) در مسائل فردی عبادت و خدمت به خلق

مقاله ای از شکرالله جهان مهین:

سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) در مسائل فردی عبادت و خدمت به خلق

خبرنگار:
۱۶ آبان ۱۳۹۵ - ۱۹:۵۲:۴۰
کدمطلب: 7381
0

سبک زندگی یعنی شیوه رفتاری و سیره عملی یک انسان در طول زندگی و دوران عمرش که برخاسته از عواملی است که مهمترین و اساسی ترین آنها جهان بینی و اعتقادات اوست .

به گزارش پسین جهرم سبک زندگی یعنی شیوه رفتاری و سیره عملی یک انسان در طول زندگی و دوران عمرش که برخاسته از عواملی است که مهمترین و اساسی ترین آنها جهان بینی و اعتقادات اوست و هر قدر شخص دارای جهان بینی اعلاتر و اعتقاداتی سالم تر باشد ، سبک زندگی او بهتر و نیکوتر خواهد بود .

و در این بین سبک زندگی برخی از افراد تا آن حد شایسته و نیکو می شود که ارزش آن را پیدا می کند که بتواند الگوی رفتاری دیگران قرار گیرد؛ مانند سبک زندگی ی پیامبران الهی به خصوص پیامبر اکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) و ائمه اطهار (علیهم السلام) .

یافته ها : سبک زندگی برجستگان و لزوم پیروی از آنها

پروردگار متعال در کتاب مقدس قرآن مجید در آیات متعدد طریق زیستن پیامبران و تربیت یافتگان مکتب آنان را در زمینه های مختلف برای مؤمنین بازگو می کند تا مسلمین با پیروی از ایشان و تاسی از شیوه زندگی آنان زیستن سعادتمنداند را برای خویش فراهم نمایند مثلاً می فرماید :

 برای شما تأسی نیکی در زندگی ابراهیم و کسانی که با او بودند وجود دارد . [1]

و درباره خاتم انبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم ) می فرماید :

لَقَدْ کَان لَکُمْ فِی رَسُولِ اللهِ اُسْوَةٌ حَسَنَةُ لِمّنْ کانَ یَرجُوا اللهَ وَ الْیوْمَ اَلآخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِیراً [2]

مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود، برای آنان که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد می کنند .

مولا و علی (علیه السّلام) می فرماید :

پس به پیامبر خود (صلی الله علیه وآله وسلم) که از همه نیکوتر و پاکیزه تر است اقتدا کن چه در وی سرمشق های عالی و ارزشمند برای کسی که بخواهد سرمشق گیرد و انتسابی شایسته برای آن که خواهان انتساب به وی باشد خواهد بود و محبوب ترین بندگان در نزد خدای تعالی کسی است که به پیامبرش تاسی جوید و راهش را دنبال نماید. [3]

تأسی از سیره اهل بیت

از آنجائی که جهان بینی و اعتقادات و امور فکری و روحی و ... ما ارتباطی کاملاً مستقیم با سیره امامان معصوم (علیهم السلام) دارند تأسی و دنباله روی از سیره ائمه اطهار برای ما امری ضروری به حساب می آید باشد که با شناخت و بکار بستن صحیح سبک زندگی آنان سعادتمندی خود را در دو جهان تأمین و تضمین نمائیم .

تفاوت سبک های زندگی ائمّه

شرائط اجتماعی، سیاسی و حکومتیِ دوران 250 ساله امامت امامان معصوم از رحلت نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) تا وفات حضرت عسکری (علیه السّلام) کاملاً با یکدیگر متفاوت بوده است لذا هر یک از امامان به تناسب شرائط زمانِ خود موضع گیری های اجتماعی، سیاسی و حکومتی خاص داشته اند و به همین جهت تاریخ نشان می دهد که بین سیره عملی و سبک زندگی امامان در ظاهر با یکدیگر فرق های بسیاری وجود داشته است به طوری که چه بسا به ظاهر متضاد با یکدیگر باشند مثلاً تاریخ نشانگر آن است که برخی از امامان با دشمن صلح و برخی دیگر تا آخرین نفس با دشمن جنگیده اند و برخی اقدام به راه اندازی حوزه های درسی می کند و برخی ولیعهدی حاکم ظالم را می پذیرد و ...

اما با توجه و عنایت به شرائط متفاوت و مقتضیات زمان آگاه می شویم که در حقیقت و واقعِ امر، هیچ گونه تضادی و تعارضی میان اصول و مبانی حرکت ایشان نبوده و نیست[4] بلکه همگی هدف واحدی را دنبال می نمودند که عبارت بوده از بیدار کردن مردم با نشان دادن بدعت ها، تحریف ها و انحرافاتی که در دستگاه حکومت و در جامعه رواج داشته است و متقابلاً با تکیه بر آیات قرائی و سنت نبوی به معرفی اسلام ناب محمّدی می پردازند و نیز تلاش و کوشش سازنده به امید محو

حکومت جور و ستم و پدید آوردن نظام عادلانه و سرانجام تشکیل حکومت الهی هر چند در دراز مدت و آینده، داشته اند.

 

 

سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام)

سبک زندگی امامان معصوم دارای ابعاد مختلفی از قبیل سبک زندگی در امور فردی، امور خانوادگی، امور سیاسی، امور اجتماعی، امور اقتصادی و غیره می باشد . این مقاله بازگو کننده ی گونه هایی از سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) در مسائل فردی است و یادآوری می شود که در سبک زندگی فردی همه امامان دو امر مهم و ارزشمند به وضوح هویدا است یکی توجه به عبادت و خوف از خدا و دیگری همدلی و همدردی با ضعفا ، محرومان ، بیچارگان و کارگشائی از کار مردم می باشد[5]. نوشتار حاضر پیرامون سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) بر این دو اصل مهم متکی است . و در هر قسمت فقط به ذکر سه مورد الکتفا می شود . ولی قبل از طرح این دو موضوع از  ویژگیهای شخصی حضرت و توضیحی از لقب کاظم که مهمترین القاب آن بزرگوار می باشد مطلبی ذکر می گردد .

1- نام مبارک : موسی                                   2- کنیه : ابوالحسن                   3- مهمترین لقب : کاظم

4- نام پدر : امام جعفر صادق (علیه السّلام)       5- نام مادر : حمیده خاتون          6- محل تولد : ابواه (بین مکه و مدینه)

7- تولد : هفتم صفر 128- طبق مشهور              8- شهادت : 25 رجب 183          9- مدت عمر : 55 سال

10- مدت امامت : 35 سال            11- مدفن : کاظمین                 12- قاتل : سندی بن شاهک به دستور هارون الرشید

مشهورترین لقب حضرت

گاهی اوقات ناهنجاری های رفتاری و گفتاری و برخوردهای غیر اخلاقی ی دیگران انسان را به خشم می آورند که در این وضع هوای نفس او را به تلافی بلکه تلافی افزون تر فرا می خواند اما از سوی دیگر عقل و شرع به مخالفت با هوای نفس فرمان می دهند و از انسانِ خشمگین می خواهند که خشم خود را فرو برد و از خود « کظم غیظ » نشان دهد . تا از ثمرات ارزشمند آن برخوردار گردد . که چون چنین کند او را کاظم یعنی فرو برنده خشم نامند .

امام باقر (علیه السّلام) فرمود :

کسی که خشم خود را فرو خورد در حالی که قادر است آن را قطعی کند و عملی سازد خداوند متعال در روز قیامت قلب او را از امن و ایمان پر خواهد کرد . [6]

و قرآن مجید کظم غیظ را از صفات پرهیزکاران برشمرد . آنجا که فرمود : پرهیزکاران کسانی هستند که « به هنگام وسعت مال و نیز به وقت پریشانی و دست تنگی انفاق می کنند و خشم خود را فرو می برند و از خطای مردم می گذرند،‌و خدا نیکوکاران را دوست دارد .» [7]

اکنون اضافه می شود که قهرمان داستان و نوشتار موجود امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) می باشد که مشهورترین و معروف ترین لقب آن حضرت « کاظم » است و تاریخ نشان می دهد که  موارد متعددی در برابر اهانت ها و بی ادبی های مخالفین حلم ورزید و خشم خود را فرو برد و از خطاهای آنان در گذشت تا آنجا که حلم و بردباری و کظم غیظ آن بزرگوار به عنوان ضرب المثل یاد می شود و در این راستا نمونه ای از آن یادآوری می گردد. 

روایت است که روزی یکی از خادمان امام موسی کاظم (علیه السّلام) ظرفی پر از غذای گرم به نزد حضرت آورد اما به علت بی احتیاطی ظرف کج شد و مقداری از غذای گرم به سر و صورت حضرت ریخت و چون غلام آثار غضب را در چهره آن بزرگوار مشاهده کرد .

فوراً آیه شریفه « وَالْکاظَمیِنَ الْغَیِظْ[8] » را تلاوت کرد حضرت با شنیدن آیه خشم خود را فرو خورد.

غلام آیه را ادامه داد « وَ الْعافِینَ عَنِ النّاسِ» [9]

حضرت فرمود : ترا بخشیدم

غلام ادامه داد که  « وَاللهُ یُحِبُ الْمُحْسِنِینَ» [10]

حضرت فرمود: ترا در راه خدا آزاد کردم.[11]

این داستان یکی از ده ها مواردی است که حضرت خشمناک شده و برای خدا خشم خود را فرو برده و با کظم غیظ خود صفت کاظمیت خویش را آشکار فرموده است .

دو اصل مهم در سبک زندگی ائمه

اصل اول: عبادت

عبادت یعنی پرستش و عبودیت با اظهار آخرین درجه خضوع و بندگی در برابر معبود و خدای تعالی . عبادت فلسفه آفرینش انسان است و از اصول مسلم تعلیمات همه پیامبران و سرلوحه تعالیم خاتم انبیاء (صلی الله علیه وآله وسلم) می باشد . عبادت و عبودیت نهایت درجه اوج تکامل یک انسان است و وسیله ای ارزشمند در رسیدن به مقام قرب الهی است لذا همه امامان به آن عشق ورزیده و کوشیده اند تا مصداق کلام جد بزرگوارشان نبیّ مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله وسلم) باشند که فرموده :

اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَهَ فَعَانَقَهَا وَ اَحبَّهَا بِقَلبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَها فَهُوَ لا یُبالِی عَلی مَا اَصْبَحَ مِنَ الدّنْیا عَلی عُسْرٍ اَوْ یُسْرٍ . [12]

بهترین انسان کسی است که عاشِقِ عبادت باشد و آن را در آغوش کشد و با دل آن را دوست بدارد و با تن در آمیزد و خود را برای انجام آن فارغ سازد و باکی نداشته باشد که در دنیا سختی کشد یا در رفاه باشد .

انواع عبادت

در یک تقسیم بندی عبادت بر دو نوع است :

قسم اول عبادت به معنای خاص که مقصود از آن اعمال است که به نحوی مخصوص و طبق شرائط و دستور العملِ خاصی انجام می پذیرد که از عمده ترین شرائط انجام آن قصد قربت است ، مانند نماز، روزه، حج و غیره و قسمِ دومِ عبادت عبارت است از هر عمل نیک که به انگیزة خدایی و برای رضای خدای تعالی صورت پذیرد، حتی اگر کارهایی از قبیل غذاخوردن ، لباس پوشیدن، درس خواندن و سایر اعمال روزمرة انسان باشد و بدانیم که ائمه اطهار از جمله امام موسی کاظم (علیه السّلام) در هر دو میدانِ گوی سبقت را از همگان در عصر خویش ربوده اند که در حیطه عبادتِ امام موسی کاظم (علیه السّلام) به ذکر سه نمونه بسنده می شود .

1- ذکری از نماز و دعای امام موسی کاظم (علیه السّلام)

انسان هائی که به درجه والایی از شناخت و معرفت الهی رسیده اند آن چنان اشتیاق به پیوند و ارتباط با خدایی که سرچشمه همه خوبی ها و کمالات و پیراسته و منزّه از هر عیب و نقصی است دارند که چون به عبادت برخیزند جز او را نمی بینند و

نمی طلبند و چون به نماز به ایستند چون بنده ای خطاکار که در برابر مولایش به عذر خواهی می ایستد، در برابر خدای خود می ایستند و به گریه و زاری می پردازند و در آن حال سرتاپای وجودشان متعلق به خدا می شود و از هر چیز و هر کس جز او منقطع می گردند. هم چنان که به وقت نماز تیر از پای حضرت علی (علیه السّلام ) بیرون می کشند و حضرت متوجه نمی شود و یا چون در حالت نماز عبا از دوش امام سجاد (علیه السّلام ) می افتد توجهی به افتادن عبا ندارد. و دگربار که حضرت در سجده است آتشی در خانه حضرت می افتد و شعله ور می شود و سر و صدای خاموش کنندگانِ آتش، حضرت را متوجه آتش سوزی نمی کند .[13]

و درباره امام موسی کاظم (علیه السّلام) می خوانیم که در هنگام نماز آن قدر خضوع و خشوع و حضور قلب داشت که جز به خدا به هیچ چیز و هیچ کس توجه نداشت حتی اگر از جلو حضرت عبور می کردند و چون علت را سوال می کردند        می فرمود: اِنَّ الَّذی کُنْتُ اُصَلِیّ لَهُ کانَ اَقْرَبُ اِلیّ مِنْهمْ .آن کس که من برای او به نماز ایستاده ام از همه کس به من نزدیکتر است.[14]

مورخان نقل کرده اند که امام موسی کاظم (علیه السّلام) عابدترین فرد زمان خود و زینت مجتهدان و شب زنده داران بود تا آنجا که به لقب عبد صالح  ملّقب گشت و هرگز چشم هیچ انسانی بمانند وی در اطاعت و عبادت ندیده است.[15]

امام موسی کاظم (علیه السّلام) فردی عبادت کننده بود که قلب او از اشتیاق به حق و دوستی خداوند لبریز بود و بیشترین چیزی که در زندگی دوست می داشت عبادت و بندگی خدا و یاد حق بود و مردم آن زمان از عبادت و بندگی امام ، آگاهی و شناخت داشتند چنان که تاریخ نگاران و سیره نویسان از عبادت و شب زنده داری حضرت سخنان ها آورده اند حتی از زبان دشمنان وی[16] مانند هارون که حضرت را از زاهدان و شب زنده داران بنی هاشم معرفی می کند . [17]

درباره حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) آمده است که چون به نماز می ایستاد از هر دو دیدگانش اشک جاری می شد. و حضرت بهترین ساعات و پر بهاءترین اوقات خود را وقتی می دانست که به نماز می ایستاد و با خدای خویش به مناجات             می پرداخت و اغلب اوقاتِ خود را به نماز سپری می کرد. و به وقت نماز از چشمان مبارکش اشک جاری می شد و چون

شب ها برای نافله شب بر می خواست پیوسته نماز می خواند تا وقت نماز صبح و چون از نماز صبح فارغ می شد باز تا طلوع آفتاب تعقیب می خواند و پیوسته در سجود بود و در سجده به تمحید و راز و نیاز با خداوند می پرداخت و زبانش به ذکر و دعا مشغول بود. و گاهی در ابتدای شب به مسجد جد بزرگوارش می آمد به سجده می رفت و از روی اخلاص و خشیت الهی با چشمان گریان تا صبح به درگاه الهی تضرّع داشت و دعا می گرد و اغلب این دعا را تکرار می نمود که :

عظُمَ‌ الذّنْبُ عِنْدِی فَلْیَحْسُنِ العَفْوُ من عِنْدِک [18]

گناه بزرگ و زشت از من است پس عفو و گذشت از تو، نیکوست.

و یا عرض می کرد :

الهی اَسْئَلُکَ الرّاحَةَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ الْعَفْوَ عِنْدَ‌الحِسابِ. [19]

خداوندا از تو راحتی به وقت مرگ و بخشش به هنگام حساب درخواست دارم .

و چون هارون ستمگر حضرت را به زندان افکند ، عرض می کند .

پروردگارا خواهان فراغت و مجال و فرصتی برای عبادت بودم، اکنون که نصیبم فرمودی تو را سپاس می گویم .

این قسمت را با دو جمله زیر که به اختصار بیانگر بعد عبادی امام موسی کاظم (علیه السّلام) می باشد به پایان می بریم .

اَللهُّمَ صَلِّ عَلی مُحَمِّدٍ وَ اَهْلِ بَیْتِهِ وَ صَلِّ عَلَی مُوسی بنِ جَعفرٍ ... اَلَّذی کَانَ یُحِییِ اللَّیلَ بالِسَّهَرِ اِلی السَحَرِ بمؤاصَلَةِ اْلِاسْتِغْفارِ، حَلِیفِ السِّجْدَةِ الطَّوِیلَة وَ الدُّموُعِ الغَزِیرَهِ وَ المناجاتِ الْکَثِیرَةِ ... [20]

پروردگارا درود بفرست بر محمد و اهل بیت او و درود بفرست بر موسی بن جعفر (علیه السّلام) ...

آن بزرگواری که شب ها تا به صبح بیدار و شب زنده دار بود و پیوسته به استغفار، و در سجده طولانی با چشم اشکبار با خدا در مناجات و راز و نیاز بود .

 

2- انس امام موسی کاظم (ع)  با قرآن مجید

از جمله اموری که عموم سیره نویسان در تالیفات خود و در رابطه با سبک زندگی امامان معصوم (علیهم السلام) متذکرند آن که آنان انس شدید با کلام خدا و قرآن مجید داشته اند؛ و درباره امام موسی کاظم (علیه السّلام) می خوانیم که :

کان الذِّکْرُ الْحَکِیمِ رَ فیِقُ الْاِمَامِ فِی خَلَواتهٍ، وَ صَاحِبُهُ فِی وَحْشَتِهِ وَ کَان یَتُلُوهُ بِاِمعانِ وَ تَدَبّرٍ[21]

کتاب خدای حکیم قرآن مجید، رفیق حضرت در خلوت ها و همدم وی در تنهایی ها بود که آن را با امعان نظر و تدبر در آیات تلاوت می فرمود ، وقتی آن حضرت قرآن می خواند با آیات آن پیوند برقرار می کرد و در برابر اوامر و نواهیش سر تعظیم و اطاعت فرود می آورد و حافظ ترین مردم زمان در نگاهبانی دستورات و احکام قرآن بود و خوش لحن ترین و زیباترین صدا را در تلاوت قرآن داشت که درباره حضرت گفته اند :اَحْسنَهُمْ صوتاً بالقرانِ ، و چون قرآن تلاوت می کرد خود و شنوگان در تحت تاثیر آیات به گریه می افتادند [22]

روایتی از حضرت: حفص می گوید در فضیلت قرآن از امام موسی کاظم (علیه السّلام) شنیدم که به مردی می فرمود: دوست داری در دنیا بمانی؟ عرض کرد: بلی . حضرت فرمود: برای چه؟ جواب داد: برای خواندن سوره قل هوالله احد، امام         (علیه السّلام) چیزی نفرمود و پس از ساعتی فرمود : ای حفص ؛ هر کس از دوستان و شیعیان ما بمیرد و قرآن را خوب نداند، در قبرش به او یاد می دهند تا خدا به وسیله آن درجه اش را بالا برد، زیرا درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است ، به او گفته می شود : قرآن بخوان و بالا رو و او قرآن می خواند و بالا می رود . حفص گوید من احدی را بمانند موسی بن جعفر (علیهما السّلام) ندیدم که برخود بترسد و احدی را ندیدم که از آن حضرت امیدوارتر باشد و حضرت قرآن را با صوت حزین می خواند و چون قرآن قرائت می کرد گویا با کسی سخن می گفت : [23]

عنایت خاص امام به تلاوت قرآن آن هم با صدای خوش و لحن زیبا و آواز دلربا و آهنگ روحانی و معنوی به صورت شمرده و مقطع ، رهگذران و مستمعین را از راه باز می داشت و تحت تأثیر خاص خود قرار می داد.

این توجه خاص و تلاوت مخصوص و ممارست حضرت با آیات نورانی قرآن از یک حقیقت بزرگ پرده بر می دارد و آن این که قرآن از دیدگاه اهل بیت (علیهم السّلام) در یک مقام و عظمت و اهمیت والاتری قرار دارد که ما هنوز به آن حقیقت نرسیده ایم ، آنان بهتر از دیگران به تأثیر شگفت و فوق العاده قرآن در زندگی فردی و اجتماعی و رسانیدن آنان به سعادت واقعی باخبرند لذا از همگان به ویژه پیروان خود می خواهند که در این زمینه نیز راه آنان را ادامه دهند. [24]

امید است که ما نیز با الهام از سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) بیش از گذشته به قرائت قرآن ، تدبر و فهم قرآن ، و عمل به دستورات قرآن مجید موفق تر باشیم .

 3- امام موسی کاظم (علیه السّلام) و حج آموزنده

یکی از عبادات مهم فردی که دارای بعد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی نیز می باشد حج است و طبق حدیث امام باقر (علیه السّلام) حج یکی از ستون های پنجگاه اسلام است که فرمود: اسلام بر پنج چیز برپا شده است : بر نماز ، زکات، روزه ، حج و ولایت [25]

امام موسی کاظم (علیه السّلام) بمانند اجداد طاهرینش به سفر روحانی حج علاقه ای وافر داشت به طوری که چهار سفر با پای پیاده به حج می رود سفر اول حضرت 26 روز و سفر دوم 25 روز و سفر سوم 24 روز و سفر چهارم 21 روز به طول         می انجامد . در یکی از سفرها که به سال 149 قمری رخ داده شفیق بلخی که یکی صوفیان آن دوران بود به شرح زیر به خدمت امام موسی کاظم (علیه السّلام) می رسد[26]

وقتی حضرت در قادسیه نزدیک کوفه اتراق کرده بود شقیق بلخی نیز در آنجا اتراق داشت و نیز تعدادی از کسان دیگر که قصد حج داشتند .

شقیق می بیند جوانی لاغر اندام و گندم گون که لباس پشمین زاهدانه ای به تن دارد با قیافه ای بسیار روحانی و جذاب، که شقیق مجذوب او می شود در گوشه ای نشسته است، شقیق که امام را نمی شناسد در دل به خود می گوید : این جوان حتماً یکی از درویش هاست که با این قیافه زاهدانة خود می خواهد مردم را بفریبد و ارتزاقی کند و مخارج حج را به دست آورد، به خدا قسم به نزدش می روم و او را سرزنش می کنم، به سوی او رفتم. 

همینکه چشمش به من افتاد که میایم فرمود : شقیق ! « اِجْتَنَبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ » [27] (از بسیاری از گمان ها دوری کنید که همانا بعضی از گمان ها گناه است) ، سپس مرا واگذاشت و براه خود ادامه داد. با خود گفتم کار بزرگی بود از دل من خبر داد و اسم مرا می دانست و به اسم صدا زد، یقیناً این مرد بنده ای صالح است خود را به او برسانم و از خدمتش معذرت خواهی کنم هر چه عجله کردم به او نرسیدم از نظرم غائب شد .

در منزلگاه واقعه که وارد شدم دیدم مشغول نماز است اعضایش در اضطراب و اشک از چشمهایش جاری است گفتم همین است بروم از او حلال بودی بخواهم ایستادم تا نمازش تمام شد به جانب او رفتم همین که مرا دید فرمود: شقیق! این آیه را بخوان: « وَ اِنّی لَغفّارٌ لِمَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صَالِحَاً ثُمّ اهْتَدی[28] » (به یقین من آمرزنده کسی هستم که توبه کند و ایمان بیاورد و کار شایسته انجام دهد و سپس در راه هدایت بماند)، آنگاه باز مرا گذاشت و به راه خود ادامه داد.

با خود گفتم این جوان از اولیاء بزرگ است این دومین مرتبه است که از دل من خبر داد به منزل زباله که رسیدم دیدم کنار چاه ایستاده و در دست کوزه ای دارد می خواهد از چاه آب بکشد دیدم کوزه از دستش به چاه افتاد سر به آسمان بلند کرده گفت:

اَنْتَ رَبّی اِذا ظَمِئْتُ اِلَی الْماءِ               وَ قُوَّتی اِذاَ اَرَدْتُ الطَّعامَا

آنگاه که تشنه می شوم مایه سیرآب شدنم تویی                وقتی که غذا می خواهم نیرو و غذایم تویی

خدایا جز این کوزه ظرفی ندارم آن را به من برگردان در این موقع دیدم آب بالا آمد دست دراز کرد و کوزه را پر آب نموده بیرون آورد وضو گرفت و چهار رکعت نماز خواند بعد به جانب تل شنی رفت و از آن شن ها با دست مقداری داخل کوزه ریخت آن را تکان داد و آشامید . جلو رفته سلام کردم جواب مرا داد عرض کردم از آنچه از کوزه نوشیدی و خدا به تو عنایت کرده مرا نیز بهره مند فرما.

فرمود شقیق پیوسته مشمول نعمت های ظاهری و پنهانی خدا هستیم به خدا خوش گمان باش . کوزه را به دست من داد آشامیدم دیدم شربت سوبق شیرینی است بخدا قسم تا آن وقت لذیذتر و خوشبوتر از آن نخورده بودم هم سیر شدم و هم تشنگی از من برطرف شد تا چند روز اشتها به غذا و احتیاج به آب نداشتم .

دیگر او را ندیدم تا داخل مکه شدم در نیمه شبی در نزدیکی چاه زمزم او را دیدم که مشغول نماز است با خشوع تمام اشک می ریزد تا سحرگاه ادامه داد و هنگام اذان صبح به ذکر تسبیح خدا مشغول شد پس از اذان از جای حرکت کرده نماز صبح را خواند . و بعد هفت مرتبه گرد خانه خدا گشت و از مسجد الحرام خارج شد .

به دنبالش به راه افتادم وقتی به او رسیدم دیدم مستمندان و محتاجین اطرافش را گرفته اند و غلام های زیاد در خدمتش کمر بسته اند بر خلاف آنچه قبلاً مشاهده کرده بودم از دور و نزدیک مردم که می رسیدند سلام می کردند به یک نفر که به او نزدیک تر بود گفتم این آقا کیست ؟ گفت این موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (علیهم السّلام) است . به خود گفتم اگر این شگفتی ها از کسی جز او می دیدم تعجب آور بود . [29]

اغلب کسانی که درباره امام موسی کاظم (علیه السّلام) کتاب نوشته اند این داستان را نقل نموده اند . [30]

نکاتی آمورزنده از داستان

1- پرهیز از سوء ظنّ نسبت به افراد .

2- تدارکات اشتباهات با انجام عمل نیک و خالصانه و امید به لطف خداوند .

3- خوش گمانی نسبت به خداوند و اعتماد و اتکاء به او در هر امری و برای حل هر مشکل .

4- توجه به خواسته ها و تقاضای دیگران و برآوردن حاجت آنان در صورت امکان .

5- اهتمام ورزیدن به شب زنده داری ، اهمیت دادن به نماز اول وقت همراه با خضوع و خشوع .

6- برخورد نیکو با آشنایان ، دوستان و کمک به محتاجان .

 

اصل دوم : سبک زندگی ائمه اطهار در خدمت به خلق

قبلاً گفته شد ، هر کار نیکی که به انگیزه خدائی انجام گیرد هر چند واجب هم نباشد عنوان عبادت به خود می گیرد. از قبیل رسیدگی به حال مستمندان، سرپرستی ایتام ، آزاد کردن بردگان، اداء دین بدهکاران و امثال این ها و اضافه شد که در سیره امامان معصوم از جمله سبک زندگی امام موسی کاظم (علیه السّلام) این قبیل کارها به فراوانی دیده می شود .

که فرموده : عَونُک لِلضَّعیِفِ مِنْ اَفْضَلِ الصَّدَقَةِ [31] 

کمک رسانی تو به افراد ضعیف از بهترین صدقه هاست .

از دیدگاه حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) رفع حوائج مردم از مهمترین کارهای خیر به حساب می آمد . [32]

تا آنجا که گفته اند این نوع کارها از نظر اهمیت از سجده های طولانی آن حضرت کمتر نیست .[33]

 

و حضرت فرموده :

شیخ مفید (رحمت الله علیه) می نویسد : امام موسی کاظم (علیه السّلام) شبانه از فقراء و مستمندان شهر مدینه تفقد و دل جوئی به عمل می آورد و در زنبیل مخصوص پول و مواد غذائی به منازل و کلبه های آنان حمل می کرد و به نحوی در اختیار آنان قرار  می داد .

که گاهی آنان هم نمی دانستند که این کمک ها از کدام شخص و از کدام ناحیه صورت گرفته است . [34]

و کیسه های اعطائی که حضرت به مستمندان می داد بین دویست تا سیصد دینار بود [35]

و نیز یکی از برنامه های عبادی امام موسی کاظم (علیه السّلام) و در عین حال خدمت به خلق خریدن برده و آزاد کردن آن ها در راه خدا بود و می خوانیم که حضرت هزار بنده خریده و در راه خدا آزاد کرد ه است . [36]

ذکر این نکته هم ضروری به نظر می رسد که در زمان های گذشته و عصر ائمه معصومین خرید و فروش برده یکی از  فعالیت های اقتصادی و امور تجاری مهم بوده و متقابلاً خریدن بندگان و آزاد کردن آنان یکی از اصول انسانی و اسلامی به حساب می آمد . لذا امام موسی کاظم (علیه السّلام) و امامان دیگر به این کار و خدمت انسانی اسلامی اهتمام می ورزیدند و به آن سفارش موَکد می نمودند ولی امروزه خرید و فروش برده به شکل گذشته معنا و مفهوم ندارد. اما می توان به انگیزه خدائی کاری دیگر را جایگزین آن کرد و آن تلاش جدی در آزاد کردن زندانیانی است که بر اثر غفلت و اشتباه و یا شرائط نابسامانی اقتصادی پیش آمده در زندان به سر می برند و خانواده آنان در مضیقه مالی هستند، البته تا حدی در جوامع ما این کار نیک و پسندیده عملی می شود ولی کافی نیست و باید گسترش یابد. به طوری که جزء فرهنگ دینی و اخلاقی و اجتماعی ما در آید. 

سه نمونه از خدمت به خلق و گره گشایی امام موسی کاظم (علیه السّلام)

1- داستان علی بن یقطین و ابراهیم جمّال

علی بن یقطین یکی از دانشمندان و رجال سیاسی دوران عباسی و از شاگردان برجسته امام موسی کاظم (علیه السّلام) بود و از محضر آن بزرگوار بهره های فراوانی برده و احادیث زیادی از آن حضرت نقل کرده است و حال آنکه از امام صادق (علیه السّلام) فقط یک روایت نقل نموده است . [37]

علی بن تقطین با موافقت بلکه به پیشنهاد امام موسی کاظم (علیه السّلام) وزارت هارون الرشید را پذیرفت و حضرت به وی فرمود : کفّارَة عَمَلِ الشّیْطانِ اَلْاِحْسانُ اِلّی الْاِخْوان    

کفاره کار گردانی سلطانِ ستمگر نیکی و خدمت به برادران دینی است [38]

هدف امام از تشویق علی بن یقطین به این منصب حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضت سِرِی آنان بود، امام موسی کاظم (علیه السّلام) به علی بن یقطین فرمود یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را برای تو تضمین کنم، ‌علی پرسید آنها کدامند ؟ امام فرمود : سه چیزی که برای تو تضمین می کنم این است که :

1- هرگز به شمشیر دشمن کشته نشوی

2- هرگز تهی دست نشوی

3- هیچ گاه به زندان افکنده نشوی

اما آنچه تو باید تضمین کنی این است که هر وقت یکی از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر کار و نیازی که داشته باشد انجام دهی و برای او عزّت و احترام قائل شوی . [39]

علی بن یقطین شرائط را پذیرفت و به وزارت هارون اشتغال ورزید و به وعده های خویش عمل می کرد و حضرت نیز متقابلاً مواظب وی بود و چندین دفعه او را از مرگ حتمی به اعجاز نجات داد[40] و حتی چندین بار که از حضرت درخواست نمود تا از وزارت استعفاء دهد حضرت اجازه نداد [41]و او را به رعایت تقوا و خدمت به شیعیان امر فرمود ولی با این همه چون یک بار در گره گشائی از کار یک شیعه کوتاهی نمود حضرت به نحوی او را متوجه و متنبّه کرد و چون جبران نمود حضرت عذر او را پذیرفت که داستان به اختصار به این قرار است :

ابراهیم جمّال ، با علی بن یقطین کاری داشت و نزد وی رفت؛ اما علی بن یقطین او را راه نداد و وی را به حضور نپذیرفت.

از قضا در همان سال، علی بن یقطین عازم حج شد و پس از زیارت خانه خدا، به مدینه رفت. وی از امام موسی کاظم (علیه السّلام) اجازه ملاقات خواست؛ اما امام به او اجازه نداد. روز بعد، باز علی بن یقطین از امام اجازه دیدار خواست ، این بار امام او را به خانه اش راه داد. وی به حضرت عرض کرد : « سرورم! گناه من چه بود که دیروز مرا راه ندادید؟» امام فرمود: « تو را

راه ندادم چون تو برادرت ابراهیم جمّال را راه ندادی و من نیز تو را راه ندادم ، لذا تا ابراهیم جمّال تو را نبخشد، خدا اعمال حج تو را نخواهد پذیرفت. » علی بن یقین عرض کرد: « سرور من! مولای من! من الآن ابراهیم جمّال را در کجا بیابم؟ الآن من در مدینه هستم و او در کوفه است.‌» امام فرمود: « شب هنگام، تنها - بدون آن که کسی از همراهان و غلامانت بفهمد- به بقیع برو و شتر زین شده ای را که آنجاست، سوار بشو. او تو را به ابراهیم جمّال خواهد رساند.»

علی بن یقطین به فرموده حضرت شبانه به بقیع رفت و سوار آن شتر شد. شتر به حرکت در آمد و به شکل معجزه آسا و سریعی به کوفه رسید و جلوی خانه ابراهیم جمّال بر زمین نشست. علی بن یقطین پیاده شد و درِ خانه ابراهیم را کوبید و گفت: « در را باز کنید. من علی بن یقطین هستم. »‌

ابراهیم جمّال از داخل خانه صدا زد : « علی بن یقطینِ وزیر، درِ خانه من چه می کند ؟ » علی بن یقطین گفت : «‌مشکل بزرگی دارم. تو را به خدا در را باز کن.» ابراهیم در را باز کرد و علی بن یقطین را داخل خانه برد.

علی بن یقطین گفت : « ای ابراهیم! تا تو مرا نبخشی، مولایم موسی بن جعفر مرا نخواهد پذیرفت. » ابراهیم گفت : «خدا تو را ببخشد. »‌و با این جمله به علی بن یقطین فهماند که او را بخشیده است .

علی بن یقطین به این مقدار راضی نشد. بلکه از ابراهیم خواست که پای خود را بر صورت وی بگذارد. ابراهیم این درخواست علی بن یقطین را قبول نمی کرد؛ اما علی بن یقطین او را قسم داد و این بار ابراهیم قبول کرد و پای خود را بر صورت علی بن یقطین گذاشت. در لحظاتی که پای ابراهیم بر صورت علی بن یقطین بود، او می گفت: « خدایا گواه باش . »‌

علی بن یقطین پس از این دیدار، و کسب رضایت از ابراهیم جمّال دوباره سوار همان شتر شد. پس از اندکی شتر او را به مدینه رساند و جلوی خانه امام کاظم (علیه السّلام) پیاده اش کرد . علی بن یقطین از امام اجازه ملاقات خواست . این بار امام (علیه السّلام) خیلی راحت او را به حضور پذیرفت. [42]

آموختنی ها :

 الف : اجازه ورود به دستگاه ستمگران به شرط عدم اعانت آنان در ستمگری و متقابلاً خدمت به مؤمنین و گره کشائی از کار مردم جایز بلکه لازم می باشد .

ب: اطاعت از امام و کسب رضایت او به صورت صد در صد و به همان نحوی که علی بن یقطین انجام داد می تواند سرمشقی برای همگان قرار گیرد. باشد که ضامن سعادت انسان گردد.

2- نامه امام موسی کاظم (علیه السّلام) به والی ری

یکی از افرادی که مورد حمایت و عنایت امام قرار گرفت درمانده ای از مردم سرزمین ری بود که اموال و بدهیهای فراوانی به یکی از رؤسای حکومت ری داشت و توانائی پرداخت آن را نداشت . دائم در اندیشه ی نجات و خلاصی از این گرفتاری بود

و چاره ای پیدا نمی کرد تا به فکرش رسید که به محضر امام موسی کاظم (علیه السّلام) برسد و از آن بزرگوار استمداد جوید. به مدینه مسافرت کرد و شرفیاب محضر امام گردید و گرفتاری خود را به امام بازگو نمود. امام در حل مشکل او نامه ای با این عبارت به حاکم ری فرستاد :

اِعلَمْ اَنَّ للهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلاً لا یَسْکُنُه اِلّا مَنْ اَسْدی اِلیٰ اَخِیِه مَعْرُوفاً اَوْ نَفَّسَ عَنْه کُرْبَةً ، أو اَدْخَلَ عَلی قَلْبِهِ سُروُراً وَ هَذا أخُوکَ      وَالسَّلامُ ...

آگاه باش ! در تحت عرش الهی سایه ای وجود دارد در آن افرادی آرامش پیدا می کنند که نسبت به برادر ایمانی خود خیر و نیکی انجام داده باشند یا گرهی از مشکلات آنان بگشایند یا سرور و شادی به قلب او وارد سازند؛ حامل نامه هم برادر تو است سلام و رحمت الهی بر شما باد! »

نامه را گرفت و پس از انجام فریضه حج، به وطن برگشت وقتی به شهر خود رسید شبانه به سراغ فرمانداری رفت، در را کوبید و خدمتگزار آمد .

- تو کیستی ؟

- من پیام آور امام صابر هستم .

پیش فرماندار رفت و جریان را به اطلاع رساند. او با خوشحالی پا برهنه به استقبال او شتافت و دست به گردن او نمود و بوسه بر سر و چشم او زد . با اشتیاق و علاقه ی فراوان از احوال امام موسی کاظم  (علیه السّلام) پرسش می کرد. او نامه ی امام را به او تسلیم نمود. والی نامه را روی چشم خود گذاشت و به احترام آن نامه بلند، شد نامه را مطالعه نمود. و از خدمتگزار خود خواست که تمام اموال و لباسها و دارائی او را آورند و میان خود و آورنده نامه امام او تقسیم نمود و قیمت اموال غیر منقول را نیز پرداخت و مرتب می گفت برادرم آیا تو را خوشحال ساختم ؟

بلی به خدا خیلی بیش از حد سرورم؛ سپس پرورنده حساب او را در آورد و روی حساب او قلم گرفت و ذمه ی او را از مطالبات بری ساخت و او را با خوشحالی و شادمانی مرخص ساخت . مرد گرفتار به عنوان ادای برخی از حقوق برادری او عازم بیت الله الحرام گردید تا در مراسم حج شرکت کند و او را دعا کند و امام را در جریان کار خود قرار دهد. وقتی امام از اوضاع او آگاه شد بسیار خوشحال گردید. آن مرد پرسید آیا این واقعه شما را خوشحال نمود :

امام فرمود : به خدا قسم مرا شادمان ساخت و امیرالمؤمنین را شاد ساخت ، جدم رسول خدا را شادمان ساخت و خدا را نیز خشنود ساخت ... [43]

آموختنی ها:

1-  اهتمام بلیغ امام در توجه کامل به شئون مسلمانان 

2- نفوذ معنوی امام در قلب شیعیان و علاقة شدید و احترام خاص ارادتمندان به امام و اجرای فرمان حضرت با کمال میل و شرف و افتخار .

3- زیر سایه خدا

امام موسی کاظم (علیه السّلام) نامه ای خطاب به عمه اش نوشت و آن را به وسیله حسن بن سالم ، به دست او رساند. در آن نامه، حضرت برای هزینه ازدواج محمد بن جعفر( برادر امام ) از عمه اش کمک خواسته بود.

عمه امام که نامه را خواند ، لبخند زد . سپس به حسن بن سالم گفت : « به امام کاظم بگو : پدر و مادرم فدایت. امر، امر شماست . هر طور صلاح می دانید اقدام فرمایید . »

حسن بن سالم پرسید : « امام برای شما چه نوشته بود؟ » عمه امام گفت : « اگر برایت بگویم چه نوشته ، تحفه بزرگی نصیبت می شود. » حسن بن سالم گفت : « بسیار خوب » آن گاه عمه امام نامه را به حسن بن سالم داد تا خودش بخواند. حضرت در آن نامه نوشته بود :

« اِنَّ لله ظِلاً تَحْتَ یَدِهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ لا یَسْتَظِلُّ تَحْتَهُ اِلّا نَبِیٌّ اَو وَصِیُّ نَبِیّ اَو مُؤمِنٌ اَعْتَقَ عَبْداً مَؤمِناً اَوْ مَؤِمنٌ قضا مَغرَمَ مُؤمنٍ اَو مَؤمنٌ کَفًَ أئمةَ مُؤمِنِ؛ خدا در روز قیامت، زیر عرش خود سایه ای دارد که از آن سایه بهره نمی گیرد مگر نبیّ و وصی نبی و مؤمنی که بردة مؤمنی را آزاد سازد یا مؤمنی که بدهی مؤمنی را بپردازد یا مؤمنی که مؤمن مجرّدی را از مجرد بودن رها می‌سازد.‌» [44]

آموختنی ها

1- تشویق به گره گشائی از کار دیگران به خصوص در امر ازدواج به ویژه نسبت به خویشاوندان

2- توجه دادن به روز قیامت و آماده ساختن خود برای سعادتمندی و فلاح و رفاه آن روز .

3- صله رحم

 

4- صله رحم

علی بن جعفر برادر امام موسی کاظم (علیه السّلام) می گوید: وقتی که عمره رجب را به جا آورده و در مکه بودیم محمد بن اسماعیل ( نوه امام صادق (علیه السّلام) به نزد من آمد و گفت: ای عموجان، من آهنگ رفتن بغداد دارم و دلم می خواهد با عمویم ابوالحسن، یعنی موسی بن جعفر( علیه السّلام) وداع کنم، دوست دارم شما مرا نزد او ببرید، من با او نزد برادرم رفتیم، او در خانه ای بود که در (حوبه) داشت، و اندکی پس از مغرب بود که وارد شدیم، من در را زدم، خود امام پاسخ داد و در را باز کرد و فرمود: این کیست؟ گفتم: علی است، فرمود :  اَلسّاعه بیرون می آیم، آن حضرت به کندی وضوء می ساخت، من گفتم: شتاب کنید، فرمود: شتاب می کنم، بیرون آمد و شال سرخ رنگی به گردنش بسته بود و پائین آستانه در نشست.

علی بن جعفر گوید: من خم شدم و سر او را بوسیدم و گفتم: برای کاری خدمت شما رسیدم، اگر قبول فرمائید، خدا توفیق خیر داده، و اگر جز آن باشد که خطای ما بسیار است، فرمود: آن چه کاری است؟ گفتم: این برادر زاده توست که ، می خواهد با شما وداع کند و به بغداد رود، فرمود: او را بخوان، من او را خواندم. او دور ایستاده بود، نزدیک آن حضرت آمد و سر او را بوسید و عرض کرد: قربانت ، به من نصیحت کنید امام فرمود: سفارش می کنم به تو، که درباره خون من از خدا بترسی.

علی­بن جعفر در پاسخ آن حضرت گفت : هر کسی سوء قصدی درباره شما دارد، خدایش چنین و چنان کند و شروع کرد به نفرین کردن درباره کسی که نسبت به آن حضرت سوء قصد داشته باشد، باز علی بن جعفر، سر­­آن حضرت را بوسه­زد و گفت: ای ­عمو­جان، به من­­نصیحت و سفارشی فرمائید­آن حضرت فرمود: من تو­را سفارش می­کنم که درباره خون من از­خدا بپرهیزی.

در پاسخ گفت: هر کسی به شما سوء قصد کند، خدا نیز به او سوء قصد خواهد کرد، باز وی سر آن حضرت را بوسید و گفت: ای عموجان، به من سفارش کنید و باز امام در جواب فرمود: من به تو سفارش می کنم که درباره خون من از خدا بپرهیز و او هم باز نفرین کرد درباره کسی که به آن حضرت قصد بد دارد، و سپس از حضرت دور شد و من هم با او رفتم، در این هنگام امام من را صدا زد و فرمود: همین جا باش و من ایستادم و آن حضرت وارد منزلش شد و مرا خواست و یک کیسه ای که صد اشرفی در آن بود به من داد و فرمود: به برادر زاده ات بگو: آن را هزینه سفر خود کند. علی بن جعفر گوید: من آن را گرفتم، باز آن حضرت صد اشرفی دیگر به من داد و فرمود: این را هم به او بده، من گفتم: قربانت، در صورتی که آنطور که فرمودید از او بیم دارید پس چرا به او کمک مالی می کنید فرمود: چون من نسبت به او خوبی و صله رحم نمایم و او قطع رحم کند، خدا عمرش را قطع می کند و سپس یک کیسه دیگر که سه هزار درهم پاک در آن بود، برداشت و فرمود : این را هم به او بده.

علی بن جعفر گوید : من خود را به او رسانیدم و صد اشرفی نخست را به او دادم بسیار شاد شد و برای عموی خود دعا کرد و سپس، دومی را به او دادم، چنان شاد شد که گمان بردم بر می گردد و به بغداد نمی رود و سپس به او سه هزار درهم را دادم ولی او به همان راه بغداد رفت تا خود را به هارون الرشید رساند و بر او سلام کرد و گفت : من گمان نمی کردم شایسته باشد در زمین، دو خلیفه باشد زیرا دیدم که مردم به عمویم موسی بن جعفر سلام خلافت می کنند و بر او درود می فرستند هارون صد هزار درهم برای او فرستاد ولی خدا او را به مرض (زبحه) یعنی گلو درد یا خونریزی گلو، دچار کرد و بطوری که نتوانست حتی به یک درهم آن ، دست بزند. [45]

برای مطالعه ادامه ی مقاله اینجا را کلیک کنید .



اخبار مرتبط:

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر پسین جهرم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا به اشخاص حقیقی یا حقوقی باشد منتشر نخواهد شد
پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد