شرح خبر
مار گزیدگانِ فراموش‌کار

به مناسبت فرا رسیدن روز دانشجو/یادداشت:

مار گزیدگانِ فراموش‌کار

خبرنگار:
۱۶ آذر ۱۳۹۵ - ۰:۴۸:۰۸
کدمطلب: 7514
0

سال 1332 است، قدرتی جدید و ناشناخته در عرصه جهانی ظهور کرده و هم‌چون هر َابَرقدرت دیگری عرض اندام کرده و سهم خود را از این کره‌ی آبی و خاکی طلب می‌کند. این قدرت جدید، ایالات متحده آمریکاست!

به گزارش پسین جهرم سال 1332 است، قدرتی جدید و ناشناخته در عرصه جهانی ظهور کرده و هم‌چون هر َابَرقدرت دیگری عرض اندام کرده و سهم خود را از این کره‌ی آبی و خاکی طلب می‌کند.  این قدرت جدید، ایالات متحده آمریکاست! ؛ کشوری خوش‌نام، انقلابی و استعمار‌ستیز که به‌تازگی خود را از چنگال تیز استعمار انگلستان رهایی بخشیده و مروج و مدعی شعارهای زیبا در جهان است. شعارهایی چون آزادی دموکراسی و حقوق بشر که همگان را مجذوب خود کرده است. در همین حال کیلومترها آن طرف تر، ایران، کشور خسته و زخمی از استعمار به سرکردگی دولتی "لیبرال و روشنفکر"، شاه را از کشور فراری داده و نفت خود را ملی کرده است. اما مگر می‌شود صحبت از کشوری لیبرال و روشنفکر کرد؛ اما آن را مجذوب و مطمئن به مهد لیبرالیسم و روشنفکری، یعنی آمریکا ندانست؟ پس اولین دستِ یاری را ایرانمان به سوی آمریکا دراز می‌کند. خب این گوی و این میدان؛ بفرمایید جناب آمریکا، به دولتی استعمارستیز که مشابه شما جلوی استعمار قد علم کرده کمک کنید. خلاصه ریش و قیچی دست خودتان. اما نه؛ گویا این فرشته فعلا مصلحت نمی‌داند خوی پاک و انسانی خود را برای همگان (یا لااقل ایرانی ها) عیان سازد و دولت مصدق را با عملیات آژاکس سرنگون می سازد و این آغازی زیبا برای یک رابطه برد- برد است! (البته چیزی که ساده است عذرخواهی، سال 2009 عذرخواهی می کنند). بخت ایرانی‌ها نکوست و این میهمان قصد دارد همچنان کنارمان باشد و از ما حمایت کند؛ چه سعادتی! بخواب کوروش که محمد رضاشاه بیدار است! از آنجا که این دوستی باید عمیق‌تر شود پس، جناب نیکسون قدم به دیده میلیون‌ها ایرانی نهاده و به ایران آیید. این درخواست اجابت می‌شود اما مگر می‌شود میهمان دعوت کرد و برای او قربانی نکرد؟! حاشا و کلاً در مرام ایرانی نمی گنجد، شاه هم البته ایرانی است! عزیزترین میهمان، عزیزترین قربانی را می‌طلبد، چه چیز عزیزتر از جوانان ایران؟! همان را قربانی می‌کنیم، همین‌هم می‌شود و در تاریخ 16آذر1332 نیکسون وارد ایران می‌شود و مراسم قربانی کردن چندین جوان ایرانی پیش پای ایشان به نحو احسنت صورت می‌گیرد. (خب این نیز بگذرد ایرانیان دریا دل‌اند!) آری این نیز گذشت اما عذر می‌خواهم گمان می‌کنم چیزی از قلم افتاد، در تاریخ آمده است که ایران و غرب حتی پیش از اسلام همواره بزرگ‌ترین جنگ ها را باهم داشته‌اند این یعنی ما با هم پدرکشتگی داریم!! آیا همان‌گونه که ما فراموش کرده‌ایم آن‌ها هم فراموش کرده‌اند؟!! اصلآ دلیل این دشمنی‌ها چه بوده‌است؟!! بگذریم افکار خود را مغشوش نکنیم، فراموش نکنید میهمان داریم. خب میهمان عزیز ما، نیکسون، سردمدار کشورآزادی‌ها، آمریکا اینجاست (خوشا به سعادت آنان که بودند و دیدند!) ایشان خرامان خرامان به دیدار یار قدم بر‌می‌دارند؛ هم‌اکنون با شاه ایران‌زمین رودررو می می شوند، اجازه دهید مرغ خیال خود را پرواز دهیم و در نقش زبان شاه ایران از این میهمان استقبال کنیم: «جانا!، ابر شوکتا!، ای رهبر خوبی‌ها!، جناب نیکسون، خوش آمدید! قدمتان به روی چشم، بفرمایید جای ما بنشینید.»  و نیکسون هم نشست؛ اما کجا؟!! بر تخت شاهی ایران؟!!  اشکال ندارد خارجی است دیگر، تعارف نمی‌فهمد.  حال نوبت به نیکسون رسیده است، زبان گشوده و قول می‌دهد که دست ایرانیان را گرفته و به قله‌های سعادت برساند راستش ایران با 7000 سال سن دیگر پیر و فرتوت است و برای راه رفتن نیازمند دست آمریکای جوان.
سالها می‌گذرد به دیدار مادرمان ایران می‌رویم، گویی مادرمان غمگین است، چه شده مادرجان چرا غمگینی؟ پاسخی نمی‌دهد، گویی نمی‌خواهد با ما سخن بگوید، دلمان می‌گیرد و نگران می شویم بیشتر اصرار می‌کنیم بالاخره زبان می‌گشاید: ای فرزند ایران‌زمین سال‌هاست غریبه‌ای را به خانه دعوت کرده‌ای و به آن دست دوستی داده‌ای، اکنون از تو می‌پرسم آیا گرمای این دوستی را در دستت احساس می‌کنی یا سرما و فشارش را برگردنت؟ این دست است یا افسار؟ مادرت ایران که آن را پیر و فرتوت می‌پنداشتی، اکنون گاوی شیری و جوان است که شیر آن را به یغما می‌برند و از فرزندانش دریغ می‌کنند. حرف‌هایش برایم سنگین بود و البته توهین‌آمیز. سوالات زیادی در ذهنم رژه می روند. دراین سال‌ها چه اتفاقی افتاده‌است؟ آیا مادرمان از ما متنفر است؟ آیا ما را فرزندان خلفی نمی داند؟آیا ما را ساده‌لوح‌ترین فرزندان تاریخ خود می‌داند؟ آیا از ما کاری می‌خواهد؟ ... در همین افکار بودم که صدای ناله و فریاد و اعتراض رشته افکارم را گسست، گویا زخمی سرباز کرده‌است! گویا عده‌ای زودتر از من پاسخ سوالاتشان را یافته اند. پاسخ‌ها این بود: مرگ برآمریکا، مرگ برشاه، استقلال آزادی جمهوری اسلامی، نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی و این پاسخ‌ها پایانی‌است بر یک رابطه برد-برد! چیزی ذهنم را مشغول کرده است؛ بزرگان گویند: "تاریخ تکرار می‌شود" جمله‌ای عجیب و پیچیده، یعنی چه که تاریخ تکرار می‌شود؟ یعنی دوباره افرادی که با خاک قرین شده‌اند، زنده شده و اعمالشان را تکرار خواهند کرد؟ من نیز چون شما این برداشت را جالب نمی‌دانم. بگذارید بیش تر بی‌اندیشیم شاید منظور این باشد: "یک قوم اشتباهاتش را در زمان های مختلف تکرار می کند" باورش سخت است، از آنجا که عقیده دارم: "مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد." اما در سالهای بعد بارها افراد و وقایعی را دیدم که این ضرب المثل را نقض می‌کردند. درپایان به این نتیجه ی تلخ رسیدم؛ امان از مار گزیدگان فراموشکار!!!

حامد سلیمی



اخبار مرتبط:

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر پسین جهرم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا به اشخاص حقیقی یا حقوقی باشد منتشر نخواهد شد
پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد