شرح خبر
انسان شناسی دینی در آثار و اندیشه ی استاد جوادی آملی/مقاله

:

انسان شناسی دینی در آثار و اندیشه ی استاد جوادی آملی/مقاله

خبرنگار:
۱۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۱:۱۳:۵۹
کدمطلب: 7737
0

انسان شناسی، محور اصلی تمام علوم اسلامی است زیرا دانش های دیگر مثلاً جامعه شناسی یا اقتصاد به هر حال در خدمت «انسان» و برای فهم مسائل جمعی او، رفع نیاز های او به تلاش و نظریه پردازی اقدام می کنند.

مقدمه

سؤال از خدا، انسان و هستی همیشه به عنوان سه سؤال اساسی برای انسان مطرح بوده است. در این میان توجه به انسان و شناخت او از اهمیت ویژه برخوردار است تا آن­جا که دعوت به شناخت انسان، از تعالیم اصلی بسیاری از مکاتب دینی، فلسفی و عرفانی بوده است. در تعالیم اسلامی عدم شناخت انسان، جهل به همه چیز دانسته شده است . امام علی(ع) می فرمایند: لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شیء (آمدی، 1407،ص598)چرا که مَثَل انسان در این زندگی مثل بازرگانی است که با سرمایه خود داد و ستد می­کند و فقط در صورتی می­تواند به سود بالایی دست یابد که ارزش سرمایه و کالایی را که خرید و فروش می­کند به خوبی بشناسد، و گرنه ممکن است در مدت زمان اندکی نه تنها سودی کسب نکند بلکه اصل سرمایه خود را نیز از دست داده و زیانکار گردد.(رک: دیرکس،1380،ص4)

ازآنجاکهانسانموجودیاستبسیارپیچیدهودارایابعادوشئونوجودیمختلف،بررسیوتحقیق همه آنها در یک شاخه علمی امری نا ممکن به نظر می­رسد، لذا هر شاخه­ای از معرفت که به گونه­ای، ساحتی از ابعاد وجودی انسان را مورد بررسی قرار دهد، شایسته عنوان انسان شناسی خواهد بود. پس عنوان جامع انسان شناسی شامل همه شاخه­های علمی خواهد بود که به بررسی و شناخت و تحلیل بعد یا ابعادی از ساحت های وجودی انسان یا گروه و قشر خاصی از انسان­هامی­پردازد.(واعظی،1377،ص12) با این همه اگر چه مثلاً دانش پزشکی یا جامعه شناسی به نحوی به ساحتی از ساحات انسان می پردازند اما اصطلاح «انسان شناسی» به آن ها اطلاق نمی شود. این اصطلاح در عرف متخصصین اغلب ناظر به ابعاد فرامادی و وجودی انسان است که طبعاً صبغه­ی فلسفی و کلی به خود می گیرد.

در میان روش های پنجگانه انسان شناسی یعنی روش های تجربی، تاریخی، درون نگری، دینی و فلسفی، روش دینی از اهمیت و اتقان بیشتری بهره مند است زیرا صانع و خالق بشر به شناسایی و تعریف و تحدید او – از راه متون وحیانی و به ویژه قرآن کریم – پرداخته است. با عنایت به همین دلیل، رویکرد دینی استاد جوادی آملی در این موضوع از جایگاه خاصی برخوردار است.

اهمیت انسان شناسی

از دیدگاه استاد جوادی، معرفت نفس، اساس تمام علوم و معارف و اولین و کامل ترین پایه و اساس تفکر در تمام حقایق نظام هستی است و با قدم نهادن در این راه، انسان می تواند به بام حقایق عالم راه یابد و از آن جا اسرار عالم را مشاهده کند:

«اگر انسان خویشتن خویش را بشناسد، هم مبدأ جهان امکان را می شناسد وهم به معاد ایمان می آورد و حیات ابدی را پیش از هر چیزی می بیند و به آن دل می بندد و هم مسیر بین آغاز و انجام را می شناسد و اما اگر خویشتن را نشناسد هم مبدأ یعنی خدا را فراموش می کند و هم به معاد و حیات ابدی توجه نداردو در واقع با فراموشی نفس از همه این معارف باز می ماند و اگر کسی از معارف الهی باز ماند از امداد های الهی و غیبی محروم می گردد. (جوادی آملی الف،1390،ص84)

نسیان ممدوح و مذموم

هر که به کلی درصدد خود شناسی و ارزیابی ساختار روح و روان خود بر نیاید و به تنظیم قوای خود نپردازد، به خطر «خود فراموشی» و «غفلت از خویشتن» مبتلا خواهد شد. در اهمیت خود شناسی همین بس که انسان را از آفات و خطرات «خود فراموشی» می رهاند.

نسیان نفس دو قسم است:

 1. نسیان دون عقل متعارف: بر اثر فرورفتگی در لذت های  زود گذر، خود برین و حقیقی را فراموش کند. 2. نسیان فوق عقل عادی: بر اثر استغراق در شهود الهی، خود متوسط یا نازل را از یاد برد. یعنی هم جاهل تبهکار، خود را فراموش می کند و هم عارف نائل به مقام فنا و غرق در دریای شهود حق؛ لیکن هلاک شونده گرفتار نسیان مذموم می شود و نائل به حیات معرفت، به تعبیر عرفا دارای نسیان ممدوح است. البته قدح و مدح نسیان به ویژگی منسی (فراموش ده) بر می گردد: نسیان خود عقلی، مذموم است و فراموشی خود نفسی، ممدوح. عارف، خود را فراموش می کند، چون بر اساس «فاینما تولوا فثم وجه الله»(بقره/115) غیر خدا را نمی بیند؛ ولی انسان تبهکار بر اساس دلباختگی به محدوده ماده و طبیعت، خود را از یاد می برد، زیرا جز دنیا را نمی بیند. خدای سبحان به پیامبر(ص) دستور داد که از چنین افرادی اعراض کند: «فاعرض عن من تولی ان ذکرنا»(نجم/29)

از آن چه گفته شد می توان نتیجه گرفت:

 الف. انسان خلیفه خداست و صبغه خلافت الهی، همان واقعیت اوست و معرفت خلیفه از آن حیثیت که خلیفه است، به شناخت «مُستخلَفٌ عنه» می انجامد و چنین ویژگی ای جز در انسان نیست.

ب. انسان، روحی الهی دارد که در وی با نفخ ملکوتی دمیده شده است و این روح منفوخ، صبغه تجلی دارد و نه لَونِ تجافی؛ خصوصیت ظهور دارد و نه نحوست حلول؛ سمت آیت بودن دارد و نه غیر آن. معرفت چنین موجودی بدون شناخت نافع، متجلی، ظاهر و صاحب آیت یعنی خداوند شدنی نیست.

ج. خود شناسی، تلفیقی از معرفت «ما هو» و شناخت «مَن هو» است. این تلفیق شاید برای برخی مایه اختلاط شود؛ لیکن نسبت به بعضی پایه ارتقاست.

د. هر کسی از آن جهت که دارای ماهیت است، مصداق انسان و مشمول خطاب مثبت یا عتاب منفی ای است که از حیث انسانیت متوجه انسان می شود؛ یعنی آیاتی چون «وَ الْعَصْرِ*إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْرٍ» همگی خطاب به شخص نیز هست و هر فرد، اگر خود را بشناسد، حتما انسانیت خویش را شناخته است و عنصر محوری واقعیت او را همین انسانیت او تامین می کند، اما خصوصیت شناسامه ای وی (من هو) در عین موثر بودن، هرگز همتای انسانیت وی شمرده نمی شود، پس پیام حدیث «من عرف نفسه (أی روحه الّذی نفخ الله فیه) فقد عرف ربّه» همان است که بازگو شد.

ه. خود فراموشی برای انسان امکان پذیر است اما گاهی این نسیان منفی است و حاصل استغراق در زندگانی حیوانی و مادی است که شخص حقیقت خود و مآل به خدای خود را فراموش می کند و گاهی فرا عقلی است یعنی به علت شهود حق تعالی از خود، رها گشته و محو جمال دوست می گردد.

مسائل و محورهای مهم انسان شناسی

به نظر استاد جوادی آملی، معرفت چیستی و هستی انسان و چگونگی وجود آن که مرکب از جسم و روح است و شناخت تجرد روح و نحوه­ی پیوند آن با جسم مادی و آگاهی به کمال اصیل انسان و راه نیل و راهبری و راهنمایی به سوی آن و... از جمله مسائلی هستند که در حوزه­ی مربوطه به شناخت انسان قرار می گیرند(جوادی آملی،1385،ص134) و بهترین راه برای تشخیص این امور و اصول استفاده از کلام انسان آفرین، یعنی قرآن کریم است زیرا قرآن کریم که برای هدایت و تکامل انسان نازل شده است مسائل مزبور را به طور آشکار بیان کرده است.(رک: جوادی آملی،1389،ص23) انسان اجمال همه­ی عالم است؛ به گونه ای که اگر او را شرح دهیم، هم ملکوت مجرد و هم ملک مادی را داراست: ملکوت وجود انسان،روح الهی و فطرت خدا خواهی اوست و ملک وجود او همان طبیعت و بدن خاکی. این گونه است که انسان را میتوان خلاصه­ی عالم خواند. حیات انسان و به سخن دیگر،انسانیت انسان و اصالت وجودی اش،به روح او وابسته است؛ نه جسم وی، زیرا از نظر بدنی، بسیاری مخلوقات با انسان مشترک و حتی در مرتبه بدن، از او زیبا تر هستند؛ ولی از شرافت و کرامت وجودی انسان بی بهره اند.(جوادی آملی،1372،ص29) بحث انسان شناسی، سه محور کلی دارد که لازم است مورد توجه قرار گیرد؛ در غیر این صورت معرفت و شناخت انسان به هر نحوی انجام گیرد ناقص است. آن سه محور کلی عبارتند از: الف: هویت شناسی؛ یعنی هویت و حقیقت انسان چیست؟ ب: جایگاه شناسی؛ یعنی معرفت و شناخت این اصل که جایگاه انسان در آفرینش کجاست؟ ج: شناخت تعامل انسان با هستی؛ به این معنا که تعامل میان انسان و آفرینش چگونه است؟(جوادی آملی، 1384،ص37)

روش ترکیبی در شناخت انسان

راه ها و رویکرد های متعددی برای شناخت انسان وجود دارد؛ اما به نظر استاد جوادی آملی شناخت وحیانی انسان برترین راه هاست زیرا هر صانع و خالق به مصنوع و مخلوق خود آگاه تر است.

برای شناخت علمی انسان، باید دقیقاً روشن شود که آیا از طریق حس و تجربه، می توان به این معرفت دست یافت یا فراتر از آن باید به منطق و ریاضیات روی آورد یا مرتبه سوم، یعنی حکمت، کلام و فلسفه را برگزید، یا این هر سه را پشت سر انداخت و از مسیر عرفان راهی شدیا این هر چهار را چونان نردبان زیر پا گذاشت و بالا آمد و از ملکه علوم و سلطان معارف، یعنی وحی بهره جست؟ انسان مخلوق پیچیده و جامعی است که برای شناختنش، حتی گاه لازم است که همه­ی علوم و راه های شناخت را کنار هم گذاشت، تا بتوان به درک درستی از تعریف او رسید. شناخت انسان و درک حقیقت او، امری است به غایت ظرافت و نهایت ظرفیت، از این رو بسیاری در این وادی حیران و ناتوان بوده و هستند.  (جوادی آملی ب،1390،صص 83-91)

حقیقت انسان

خداوند در آیه ی 30 سوره ی بقره از حقیقت انسان به نحو مجمل خبر می دهد و می فرماید: «وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُواْ أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاء وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ ؛ چون پروردگار تو به فرشتگان فرمود: من در زمین جانشینی خواهم گماشت. (فرشتگان) گفتند: آیا در آن کسی را می گماری که در آن تباهی کند و خون ها بریزد؟ و حال آنکه ما با ستایشت، تو را تسبیح می گوییم، و به تقدیست می پردازیم. فرمود: من چیزی می دانم که شما نمی دانید».

در تفسیر این آیه استاد جوادی آملی می نویسد:

«در نظر فرشتگان، مقام خلافت و مرتبه ی مادی انسان، مزاحم یکدیگر جلوه کرد. آنان به مرتبه ای از مراتب انسان که حیوانیت اوست اشاره کردند و آن را با مرتبه ی خلافت ناسازگار یافتند؛ زیرا مقام خلافت – همان طور که نام آن گویاست – تمام نمی شود؛ مگر اینکه خلیفه در تمام شئون وجودی و آثار و احکام و تدابیری که برای تأمین آنها خلیفه است، نمایشگر مستخلف عنه باشد. خدای سبحان در پاسخ فرشتگان، فساد و خونریزی انسان را نفی نکرد؛ بلکه عنوان کرد که فرشتگان نمی توانند آن را تحمل کنند؛ ولی این خلیفه ی زمینی قادر به تحمل آن است. خداوند برای روشن کردن این امر، در ادامه ی آیات یاد شده می فرماید: «وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ؛ (خداوند) همه ی اسما را به آدم تعلیم داد.»این آیات زیباترین و جامع ترین توصیف درباره ی حقیقت انسان است.» (جوادی آملی،1380،ج1،ص19)

 از این جاست که بحث «خلیفه الله» و «انسان کامل» پیش می آید که اگر کسی در مسیر صعود و عروج انسانی اش طهارت داشته باشد، به حقایق نظام هستی دست می یابد و محل تجلی ذات و صفات الهی می گردد. هر چه در این مسیر بالاتر رود، اسماء الله بیشتری در او ظهور می کند؛ تا جایی که مظهر همه­ی اسماء الله می شود. استاد جوادی در ادامه تفسیر آیه فوق چنین بیان می کند:

«اهمیت مقام خلافت از سجده فرشتگان و خضوع آنان در برابر آدم پس از گرفتن پاسخ سوال و آشنا شدن با راز خلافت اجمالاً روشن می شود. از میان اسماء حسنای الهی، نقش اساسی در خلافت، با اسم مبارک «علیم» است. از این روی خدای سبحان هم در جواب اجمالی فرشتگان سخن از علم به میان آورده است: إِنِّي أَعْلَمُ مَا لاَ تَعْلَمُونَ؛ و هم در مقام برهان تفصیلی تعلیم اسماء را مطرح کرده است و بدین معناست که انسان کامل برای خلافت الهی خصوصیتی دارد که شما فاقد آن هستید و آن این که او چیز هایی می داند که شما آن ها را نمی دانید.

خلافت انسان دایر مدار علم اوست و سایر اسماء حسنا زمینه ساز یا متمم کمال اوست؛ اگر چه همه اسماء در مقام ذات خداوند عین یکدیگر است. بر این اساس هر انسانی که عالم تر است، خلافت الهی را بهتر نشان می دهد. شایان توجه است که هر علمی معیار خلافت نیست، بلکه تنها علم به اسماء چنین اثری دارد.».(جوادی آملی،1380،ج3،ص192)

پس روشن می شود که علم به اسمای آن مسمیات باید به گونه ای باشد که از حقایق و اعیان وجودهای آنها کشف کند؛ نه صرف نام ها که اهل هر زبانی وضع می کنند؛ بنابراین، آن مسمیات و اسماء که برای آدم معلوم شد، عبارت بوده از حقایق خارجی و وجودهای عینی، و این ها در پس پرده ی غیب یعنی غیب آسمان ها و زمین بوده و علم پیدا کردن به آن حقایق و موجودات غیبی (آن گونه که هستند) از یک سو، تنها برای موجود زمینی ممکن بوده، از سوی دیگر آن علم در خلافت الهی دخالت داشته است. بدین ترتیب، علم در حقیقت، نحوه و مرتبه ای از وجود بوده، علم «خودِ انسان» است و عالم و علم متحدند و آنکه فرمود: «علم آدم الاسماء کلها» یعنی او را آن سان آفرید که واجد تمام اسماء و مظهر ذات مقدس الهی به جمع کمالات باشد

درباره­ی خلافت تامه­ی انسان و مظهریت او برای تمام اسماء مقدس الهی عارف بزرگ شیعی، سید حیدر آملی می گوید: «شرافت انسان بر سایر موجودات تنها به این سبب است که او مظهر ذات مقدس الهی است که جامع تمام کمالات بالذات است؛ چنان که حضرتش فرموده است: «خلق الله آدم علی صورته؛ خداوند آدم را بر صورت خویش آفرید»، و نیز وارده شده است که فرمود: «ما خلق الله تعالی خلقا اشبه به من آدم؛ خدای متعال هیچ مخلوقی را نیافریده است که شبیه تر از آدم به او باشد». «مراد از همه ی آیات این است که موجودات دیگر غیر از انسان مظهر برخی صفات و اسمایند و تنها انسان است که مظهر همه ی اسما و صفات است و خلافت انسان برای خداوند بر همین معنی دلالت  می کند؛ زیرا خلیفه باید عین مستخلف عنه باشد تا امر خلافت تحقق یابد.»» ( آملی، 1353، ص 48).

مراتب وجودی انسان

استاد جوادی آملی در پرتو آیات قرآن و نفس شناسی صدرایی مبتنی بر اصالت نفس و روح آدمی (رک: ملاصدرا ،1392،ص232) مراتب وجودی انسان را  در چهار مرتبه بیان می کند:

 1 . مرحله­ی اول وجود مادی انسان یا همان زندگی گیاهی، تغذیه، رشد و تولید.

 2 . مرحله­ی دوم وجود مثالی یا همان وجودی است که حیوانات هم از آن برخوردارند و گرفتار شهوت و غضب: «یَأکُلُ الطَعامَ وَ یَمشی فِی الأسواق» .

3 . مرحله­ی سوم یا وجود عقلی، مرتبه ای که انسان صاحب ادراک و رأی است و میتواند علی رغم دستورات شهوت و غضب حیوانی، تصمیمی بگیرد، این همان وجودی است که انسان ها آن را فراموش میکنند: «وَ لا تَکُونُوا کَالَذینَ نَسُوا اللهَ فَأنساهُم أنفُسَهُم». کسانی که خود مادی و حیوانی را فراموش نمی کنند، چنان که شهوت و غضب آن ها کماکان زنده است؛ اما فراموش می کنند که انسان هستند و میتوانند علاوه بر قوای حیوانی با همین قوای عقلی، معارف الهی را درک کنند و تصمیم عقلی بگیرند. این مرتبه از وجود انسان، به قوای حیوانی اکتفا نمی کند و درباره خود، طبیعت و محیط اطرافش و نیز معارفی که به او می رسد،با وجود عقلی خود ادراک می کند. وجود عقلی عطیه ای است که خدا به انسان عطا کرده، تا با آن، هم معاش خود را اداره کند و هم راه خود را بیابد و معارف الهی را دریافت کند.

 4 . مرحله­ی چهارم وجود الهی است؛ مرتبه ای بالا تر از همه مراتب که همان وجود ناشناخته انسان است. وجود الهی از دسترس عقل ما پنهان است و با توجه به تحلیل معنای ظلم در قرآن فهمیده می شود: «وَ لکِن کانو أنفُسَهُم یَظلِمُون». معنای ظلم برای عموم، تجاوز به حقوق دیگری است و ظلم به خود، چندان برای آنان شناخته شده نیست. ظلم تجاوز از محدوده ای است که مجاز نباشد؛ اما در ظلم همیشه دو طرف وجود دارد و به سادگی نمی توان گفت کسی به خود ظلم کرده است. پس در اینجا نیز باید محدوده ای باشد که در اختیار خود انسان نباشد و متعلق به فرد دیگری باشد. این محدوده، همان وجود الهی انسان است؛ وجودی که به خداوند تعلق دارد و امانت او در دست انسان است.

روح الهی که در انسان خاکی دمیده شد و به او ظرفیت ملکوتی داد، همان دنیای عظیم و ناشناخته انسان است و وجود اصیل انسان نیز همین است. (جوادی آملی ب،1390،صص 83-91) و نیز (رک: جوادی آملی،1384،ص89)

ساختار وجودی انسان

از دیدگاه استاد جوادی آملی، برای اینکه بتوان طبیعتِ نازل انسان را پیرو فطرتِ عالی او قرار داد و از کیفیت این کار آگاه شد، نخست باید ساختار وجودی انسان را شناسایی کرد و در هر یک از ساختارهای وجود، قوای طبیعی و فطری او را شناخت، تا چگونگی اهتمام طبیعت به فطرت روشن شود. از سوی دیگر، انسان شناسیِ کامل زمانی شکل می گیرد که انسان با تمام ساختارهای وجودش شناخته شود، وگرنه انسان شناسی ما ناقص و ناتمام و آثار و برکات آن نیز کمتر است. ساختارهای وجود انسان عبارت است از:

حیات: انسان «حیّ متألّه» است و «تألّه» بالاترین مرتبه حیات ممکنات است که خود آن نیز دارای مراتبی است، بنابراین «حیات» اساسی ترین عنصر وجود انسان است.

علم: مفهوم «علم» روشن است و در واجب و ممکن به یک معنی است؛ ولی از لحاظ مصادیق، متعدّد و دارای مراتب گوناگون است. عالی ترین مرتبه آن برای خداست و موجودات دیگر بالتّبع یا بالعرض، بهره ای از آن دارند و به تعبیر صحیح تر، علم سایر موجودات تنها مظهر علم خداست و ممکنات از علم خدا بهره مندند.

قدرت:در تفسیر قدرت، می توان جمالاً گفت: قدرت، یعنی «کون الفاعل بحیث إن شاء فعل و إن لم یشأ لم یفعل»؛ موجودی که اگر بخواهد، کاری را انجام  می دهد و چنانچه نخواهد نمی کند، دارای قدرت است. (رک:جوادی آملی،1390الف،ص189)حیات متألّهانه، همان روح ملکوتی انسان است که در آیه «وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي» از آن خبر داده است. روح ملکوتیِ انسان ساختارهای علمی، ارادی و فعلی او را به گونه ای رهبری می کند که برترین هماهنگی بین آنها برقرار و علم انسان، مشرف بر عمل او شود و عمل وی از علم او دستور بگیرد و انسانی زنده، عالِم و عامل شود.(همان،ص193)

از نظر استاد جوادی آملی شناخت انسان و درک حقیقت او امری به غایت ظریف است و در این وادی بسیاری حیران و ناتوان بوده و هستند. سه گروه از شناخت انسان ناتوانند:

گروه اول:

فرشته های الهی اند که وقتی خداوند از آفرینش انسان آگاهشان کرد زبان به اعتراض گشودند و گفتند: در حالی که ما فرشتگان به تسبیح و حمد تقدیس تو مشغول هستیم، آیا موجودی می آفرینی که در زمین فساد کند و به خونریزی بپردازد!(بقره/ آیه30) خداوند در پاسخ آن ها به علم به حقیقت انسان و اسماء الهی اشاره کرد و با توجه به گستره­ی مطلقِ علم خویش چنین فرمود: قَالَإِنِّيأَعْلَمُمَالَاتَعْلَمُونَ.

گروه دوم:

جنّیان و به ویژه شیطان است که با سابقه شش هزار سال عبادت از شناخت انسان، ناتوان ماند و با خبط در قیاسی ناروا هزاران سال عبادت خود را حبط و باطل نمود. قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ  (اعراف/آیه 12)

گروه سوم:

بیشتر انسان ها هستند که جز گروه اندکی از آنان بقیه از شناخت حقیقت انسان کاملاً عاجز اند. اگر قرآن کریم از «خود فراموش کرده ها» و «دچار خسارت نفسانی شده ها» زیاد سخن می گوید، به همین مشکل عدم شناخت نفس اشاره دارد.(رک: جوادی آملی،1388، صص33-35)

نتیجه گیـری قسمت اول

انسان شناسی، محور اصلی تمام علوم اسلامی است زیرا دانش های دیگر مثلاً جامعه شناسی یا اقتصاد به هر حال در خدمت «انسان» و برای فهم مسائل جمعی او، رفع نیاز های او به تلاش و نظریه پردازی اقدام می کنند. از سوی دیگر انسان شناسی به خاطر ربط وثیقی که با خود شناسی دارد، از لحاض اخلاقی و و درک مقامات معنوی انسان نیز بسیار مهم است. تسلط استاد جوادی آملی به میراث غنی دینی و فرهنگی اسلامی همچون فلسفه، کلام، تفسیر و عرفان آراء و نظرات ایشان را به نحو بارزی متمایز و شایسته­ی تحقیق نموده است. اصول انسان شناسی استاد جوادی آملی در پرتو آیات قرآن و نفس شناسی صدرایی مبتنی بر اصالت نفس و روح آدمی است، اگر چه از تأثیر و بازتاب احوال جسم بر نفس غافل نمی مانند.

ادامه دارد...

 

مصطفی سامانی

دانشجوی دکترای فلسفه و کلام اسلامی

مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه علوم اسلامی



اخبار مرتبط:

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر پسین جهرم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا به اشخاص حقیقی یا حقوقی باشد منتشر نخواهد شد
پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد