شرح خبر
انسان شناسی دینی در آثار و اندیشه ی استاد جوادی آملی (قسمت دوم)

:

انسان شناسی دینی در آثار و اندیشه ی استاد جوادی آملی (قسمت دوم)

خبرنگار:
۹ اسفند ۱۳۹۵ - ۲۳:۵۱:۳۸
کدمطلب: 7791
0

قسمت اول مقاله ی حاضر که به موضوعاتي از قبیل اهمیت انسان شناسی، راه های شناخت، مراتب وجودی و نیز ساختار وجودی انسان از دیدگاه استاد جوادی آملی اختصاص داده شده بود، از نظر خوانندگان گرامي گذشت. در قسمت دوم مقاله نیز با ادامه مباحث انسان شناسی دینی در خدمت شما خوانندگان محترم خواهیم بود.

به گزارش پسین جهرم از آن جا که انسان موجودی است بسیار پیچیده و دارای ابعاد و شئون وجودی مختلف، بررسی و تحقیق همه آنها در یک شاخه علمی امری نا ممکن به نظر می­رسد، لذا هر شاخه­ای از معرفت که به گونه­ای، ساحتی از ابعاد وجودی انسان را مورد بررسی قرار دهد، شایسته عنوان انسان شناسی خواهد بود. پس عنوان جامع انسان شناسی شامل همه شاخه­های علمی خواهد بود که به بررسی و شناخت و تحلیل بعد یا ابعادی از ساحت های وجودی انسان یا گروه و قشر خاصی از  انسان­ها می­پردازد.(واعظی،1377،ص12) با این همه اگر چه مثلاً دانش پزشکی یا جامعه شناسی به نحوی به ساحتی از ساحات انسان می پردازند اما اصطلاح «انسان شناسی» به آن ها اطلاق نمی شود. این اصطلاح در عرف متخصصین اغلب ناظر به ابعاد فرامادی و وجودی انسان است که طبعاً صبغه­ی فلسفی و کلی به خود می گیرد.

در میان روش های پنجگانه انسان شناسی یعنی روش های تجربی، تاریخی، درون نگری، دینی و فلسفی، روش دینی از اهمیت و اتقان بیشتری بهره مند است زیرا صانع و خالق بشر به شناسایی و تعریف و تحدید او – از راه متون وحیانی و به ویژه قرآن کریم – پرداخته است. با عنایت به همین دلیل، رویکرد دینی استاد جوادی آملی در این موضوع از جایگاه خاصی برخوردار است.

راه های معرفت انسان

از دیدگاه استاد جوادی آملی هر چند شناخت انسان و درک حقیقت او امری نیازمند به نهایت ظرافت است؛ با این همه، انسان را از سه راه می توان شناخت: از طریق شناخت خدا؛ با خود انسان؛ از راه آثار و لوازم او: 

«گاهی کسی خود را از راه شناخت آفریدگارش می شناسد، چون می داند که خودش کلمه الله است؛ یعنی انسان با شناخت خدا که فاعل و علت هستی بخش اوست، هستی خود را که همان حیات متألّهانه است، ثابت می کند و خویشتن خود را می شناسد. شناخت انسان آفرین، بهترین راه معرفت انسان است چون علت بر معلول محیط و مشرف است و یقیناً معرفت معلول از راه علت، بهترین و کامل ترین شناخت است. چون معرفت انسان از راه خدا، دور از دسترس انسانهای عادی است، بهترین راه شناخت برای آنها معرفت انسان با خود انسان است که همان برهان صدیقین درباره انسان، و آیت صدیقین درباره ذات اقدس الهی است، چون انسان خلیفه خداست.» (جوادی آملی،1390الف،ص81)

البته معرفت انسان از طریق شناخت آثار و لوازم راهِ متقنی برای شناخت انسان نیست اگر چه عامه­ی افراد جامعه از همین راه کسب معرفت می کنند:

«شناخت آثار و لوازم، پس از اثبات اصل وجود است و اصل وجود را هرگز نمی توان از راه آثار و لوازم ثابت کرد. راه ضعیف، معیوب و ناقص انسان شنانسی، همین راه شناخت از آثار و لوازم است که شاید توده مردم از همین راه خود را بشناسد. آن که می گیود«من می اندیشم، پس هستم» نمی خواهد ثابت کند که اندیشه داشتنم دلیل است که هستم، وگرنه همان نقد مرحوم بو علی وارد است. او می خواهد خود را از راه آثار خود بشناسد؛ یعنی اصل وجود را فی الجمله احراز می کند و برای تبدیل این شناخت فی الجمله و بدل کردن متن به شرح یا اجمال به تفصیل، با بررسی آثار و افکار و لوازم و افعال و اخلاق خود به خویشتن خود پی می برد.»(همان،ص83)

کرامت و برتری انسان

در اسلام، انسان تنها موجودی است که خلعت کرامت بر قامت او نهاده شده: «وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً»(سوره اسراء/آیه 70) آدمی مرکب از جسم و روح و مجهز به صفات عقل، نفس و جسم مادی است. ترکیب این صفات موجب استحقاق بسیاری از حقوق و باعث تجمع کثیری از فضائل برای او شده است. در تفسیر آیه­ فوق استاد جوادی می نویسد:

«خدای کریم به انسان هم کرامت داده است و هم فضیلت. کرامت، ناظر به شرافت ذاتی شیء است که ویژه اوست ومقایسه با غیر در آن لحاظ نمی شود؛ برخلاف تفضیل که مقایسه با غیر، رکن آن است. ذات اقدس الهی افزون بر تکریم انسان، وی را بر بسیاری از موجودات برتری داده است، بنابراین مقصود از فضیلت انسان نسبت به بسیاری از مخلوقات، ان است که هر چیزی که به آنها داده شده، بیشترش به انسان عطا شده است و ممکن است چیزی به انسان داده باشدکه اصلاً اندکی از آن را به حیوان داده باشد.»(جوادی آملی الف،1390،ص216)

جلوه های کرامت انسان

انسان در میان سایر موجودات عالم خصوصیتی دارد که در دیگران نیست؛ و آن داشتن نعمت عقل است و معنای تفضیل انسان بر سایر موجودات این است که در غیر عقل از سایر خصوصیات و صفات هم انسان بر دیگران برتری داشته و هر کمالی که در سایر موجودات است حد اعلای ان در انسان وجود دارد. از دیدگاه استاد جوادی، کرامت انسانی که مربوط به ویژگی ها و خصوصیات ذاتی آدمی است، جلوه هایی گوناگون دارد که قرآن کریم در جاهای مختلفی به آنها اشاره کرده است:

علم به اسماء

 انسان تنها موجود شایسته شناخت اسمای حسنای الهی است. چنین موقعیتی افزون بر بیان برتری انسان کامل بر فرشتگان، در مقام تببین این نکته است که انسان کامل، نه تنها عالم به اسمای خداوند است، بلکه به اذن او معلّم اسمای حسنای الهی نیز هست و ملائکه، نه تنها عالم به اسمای حسنای الهی نیستند، بلکه مأمورند که متعلّمانه و در حدّ گزارش علمی، آنها را از محضر استاد خود (آدم) فرا گیرند. (جوادی آملی الف،1390،ص217)

خلافت

 تعیین جایگاه هر موجود، فرع بر تبیین ماهیت و هویت اوست: تا هویت شیء شناخته نشود، جایگاه او در نظام هستی روشن نخواهد شد و اگر هویت چیزی شناخته گردد، جایگاهش نیز خود به خود آشکار می شود. اصولاً تعیین جایگاه اشیا وابسته به جهان بینی است و درستی و نادرستی جهان بینی و نیز شدّت و ضعف آن به درجه معرف شناسی بر می گردد. انسان از نگاه قرآن کریم وجودی جامع دارد که او را شایسته مقام خلافت کرده است و همین خلافت الهی، جایگاه والای انسان را در هستی رقم می زند.(رک:جوادی آملی،1385،ص94) خدا انسان را که وجود عنصری او در زمین است، جانشین خود: «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً» و مسجود ملائکه قرار داده است: «وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ».چنین انسانی (خلیفة الله) حیّ متألّه است. تا «حیّ» نباشد، خلیفه «حیّ قیّوم» نیست و تا «متألّه» نباشد، جانشین «الله» نیست. خلیفه الله باید متألّه باشد، پس ملحد خلیفة الله نیست، بلکه ذات اقدس الهی که درباره انسان فرمود: « إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً »، درباره ملحدان فرمود: «أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ» ؛ «شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ». و پیداست که اَنعام و شیاطین را خلیفه خود قرار نداده است.(جوادی آملی،1387،ص164)

بنابراین کرامت انسان، مرهون خلافت اوست، زیرا جانشین موجود کریم، کرامت دارد و هچنین کرامتی که از ناحیه خلافت الهی باشد، بهره غیر انان نیست، پس تعبیری که درباره انسان آمده، درباره هیچ موجود دیگری ذکر نشده است و آن تعبیر ممتاز، همین حدیث معروف «من عرف نفسه فقد عرف ربّه» است، چون شناخت جان آدمی، از آن حیث که خلیفه خداست-این خلافت نیز تکوینی است؛ نه قراردادی-حتماً به شناخت خدا می انجامد، و گرنه معلوم می شود که انسان به خوبی شناخته نشده است.

تسخیر آسمان و زمین برای او

ذات پاک باری تعالی آسمان و زمین و آنچه در آنهاست را مسخَّر خلیفه خود کرده است که روی زمین زندگی می کند: « وَسَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا».

ذات اقدس الهی نخست سفره جهان آفرینش را پهن کرد و سپس مهمان را دعوت کرد؛ یعنی چنین نیست که ابتدا انسان را آفریده باشد؛ آن گاه آب، هوا، غذا و لباس او را فراهم کرده باشد، بنابراین خدا نخست مائده و مأدبه را آماده کرد و سپس خلیفه و مهمان خود را فرا خواند و سراسر هان را مسخّر او کرد. (رک:جوادی آملی الف،1390،ص219)

 بصیرت بر خویشتن

 در آیات ستایش از انسان آمده است که او بصیرت دارد: « بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ» و از سرچشمه های این بصیرت این است که وی ملهم به تشخیص خیر از شرّ است: «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا».

آیه مزبور درباره تبهکاران است؛ ولی اصل بصیرت به خویشتن و آگاهی انسان از تمام کرده هایش، یک مقام اشراف علمی است؛ به گونه ای که به اعلام دیگری نیازی نیست. البته ظهور کامل این معنی در قیامت است. (همان،ص220)

اوصاف نکوهیده انسان در قرآن

اوصاف منفی انسان در قرآن را در سه دسته می توان تحلیل و بررسی کرد: اوصاف بیان کننده طبیعت انسان؛ اوصاف ناشی از بهره برداری نادرست از طبیعت انسانی؛ اوصاف برخاسته از سوء اختیار.

 اوصاف بیان کننده طبیعت انسان

آیات این اوصاف، ناظر به ذم یا تقبیح وجود انسان نیست؛ ولی چون این اوصاف درباره نقاط ضعف وجود آدمی است، سهل انگاری درباره آنها زمینه انحراف بیشن ها و گرایش ها، در نتیجه انحراف رفتارها را پدید می آورد، بنابراین انسان را به این نقاط ضعف و خصوصیات طبیعی وی آگاه می کند؛ مثلاً اعلام می دارد که انسان ضعیف آفریده شده است: «وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا» و این، هم به جسم او مرتبط است و هم به روح وی.

انسان باید درصدد جبران نقاط ضعف وجود خویش باشد و با مجاهده و تحمّل مشقّات، راه کمال را بپیماید ؛ اما اگر انسان به این ضعف ها بی توجه باشد و به مجاهده با نفس نپردازد و خود را آزاد انگارد، این ضعف وجود او اوصاف منفی و پلیدی های بسیاری را در پی دارد که زمینه مذمّت انسان و مجزات وی را فراهم می آورد.

اوصاف ناشی از استفاده نادرست از طبیعت انسانی

برخی اوصاف منفی انسان که در قرآن کریم آمده است، ریشه هایی طبیعی دارد و از انحرافات تمایلات موجود در طبیعت انسان و به تعبیر دقیق تر، تبعیت نکردن طبیعتِ او از فطرتِ وی پدید می آید؛ ولی بعضی اوصاف منفی مستقیماً بر اثر سوء اختیار انسان ایجاد می شود و طبیعت انسانی، به خودی خود، اقتضای چنین اوصافی راندارد. برای اوصاف دسته اول می توان وصف «جزوع» بودن و «منوع» بودن را بر شمردکه بر اثر انحراف صفت طبیعیِ «هلوع» بودن ایجاد می شود. «هلع» همان «حرص» است که ذاتاً منفی نیست و می تواند در جهات مثبتی مانند علمِ صائب، عملِ صالح، معنویت و ... به کار گرفته شود و منافع دنیایی مثبت و خیرات آخرتی فراوانی برای انسان جلب و تأمین کند؛ اما اگر این گرایش انسانی بر اثر سوء تدبیر و پیروی نکردن از فطرت در مسیر دنیا خواهی و رفاه طلبی قرار گیرد، صفتی منفی و مذموم و عقاب آور است:

«إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا * إِلَّا الْمُصَلِّينَ» (معارج/19-22)

بر پایه این آیات، هلوع بودن جزو خلقت انسان است؛ ولی جزوع و منوع بودن، صفاتی است که بر اثر سوء استفاده از این وصف نفسانی به دست خود انسان ایجاد می شود، لذا نمازگزاران از دارندگان این اوصاف (هلوع، جزوع و منوع) استثناء شده اند.

آیات فراوان دیگری در قرآن کریم آمده است که اوصاف منفی انسان را بیان می کند که به برخی از آنها اشاره می شود:

- کم ظرفیت و خود محور: (فجر/15)

- خودخواه در برابر نعمتها: (زمر/49)

- ناامید: (فصلت/49)

- سرمست و ناسپاس به هنگام دستیابی به نعمت ها: (شوری/48)

- مغرور: (فصلت/50

- عجول: (اسراء/11)

- فخور: (هود/10)

- افزون طلب: (تکاثر/1)

- مال دوست: (فجر/20)

اوصاف ناشی از سوء اختیار انسان

برخی اوصاف منفی انسان که در خلقت طبیعت اوّلی او نیست؛ ولی نقاط ضعف وجودی او قابلیت ایجاد چنین وصف هایی را برای انسان فراهم می کند:

- ناسپاس بودن: (عادیات/6)

- روی گردان بودن از خداوند سبحان: (فصلت/51)

- مستقل دانستن اسباب و علل مادی: خداوند در قرآن کریم انسان را از این لحاظ مذمّت کرده است.

- طغیانگر بودن: (علق/6-7)

- توجیه گری: (قیامت/14-15)

بصیرت انسان به تمام عقاید، اخلاق و اعمال خود از اوصاف مُثبت انسانی است؛ لیکن توجیه گیری و دسیسه کردن یا مغالطه خواهی از صفات مذموم اوست.

- غفلت کردن: (انبیاء/1)

منشأ اوصاف نکوهیده انسان، یا جهل علمی است یا جهالت عملی. جهل علمی او بر اثر سلطنت خیال و وهم اوست و جهالت عملی وی بر اثر سیطره شهوت و غضب. (رک:جوادی آملی الف،1390،صص238-243)

 وابستگی وجودی انسان

از دیدگاه استاد جوادی، بحث وابستگی وجود انسان را از سه منظر می توان تبیین کرد:

الف: فقر محض انسان

ب: تهی بودن او

ج: وجود ربطی وی.

قرآن کریم و همچنین سخنان اهل بیت (علیهم السلام) انسان را همانند هر موجود امکانیِ دیگر، موجودی فقیرِ محض معرفی می کند. انسان نیز نظیر حباب است؛ نه عباب (سیل): حباب بر خلاف عباب، اَجوَف و درون تهی است. شیء تهی را «اَجوَف» و موجود پُر را «صمد» می گویند، پس آب، صَمَد است ولی کف روی آن، اجوف و انسان نیز چنین است. (همان،ص157)پیام قرآن کریم درباره ذات اقدس الهی این است که خدای سبحان همه کمال ها را ذاتاً دارا بوده و هست و خواهد بود. اینکه می گویند «الله ... لا کان معه شیء» و آنگاه گفته می شود «الأن کما کان»، یعنی الآن هم خدا هست و چیزی با او نیست، گرچه خدا با همه چیز است.انسان نیز چنین است؛ یعنی اگر درباره اش می فرماید: « هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا »، یعنی روزگاری گذشت که انسان اصلاً درخور ذکر نبود و اکنون نیز چون گذشته در خور ذکر نیست؛ نه اینکه انسان اجوف، الآن «صمد» شده باشد. انسان هر چه دارد، عاریه و امانت است؛ یعنی گرچه گوش دارد و با آن می شنود و چشم دارد و با آن می بیند، همه اینها عاریه است و مالک اصلی این چشم و گوش، خداست: «أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ والأَبْصَارَ». (همان،ص159)در حکمت متعالیه به وجودی که فقر محض و وابستگی صرف است، «وجود رابط» گویند. انسان در نگاه قرآن، در مقابل اسم خدا و فعل خدا، «موجودی حرفی» است که هیچ موجودیت، حقیقت و هویتی از خود ندارد و تنها با وجود خدا و فعل او وجود می یابد و معنی  می شود. (همان،ص164)

تفرد و تنهایی انسان

از دیدگاه استاد جوادی، انسان تا زمانی که در دنیا هست از زندگی اجتماعی برخوردار بوده، اختیارات و وظایفی داشته و به عبادت و یا عصیان نسبت به فرامین الهی مشغول می باشد، و اما با فرا رسیدن مرگ زندگی اجتماعی به پایان رسیده و حیات انفرادی آغاز می شود و روزگار عمل نیز به سر آمده و جای آن را علم و جزا می گیرد. قرآن کریم درباره نظام فردی زندگی اخروی می فرماید: (سوره انعام/آیه 94). یعنی به سوی ما به تنهایی خواهید آمد همانگونه که اول بار شما را آفریدیم. انسان در زنگی انفرادی بعد از دنیا با اعمال جوارحی و جوانحی که در روزگار عمل، یعنی در دنیا انجام داده است محشور می شود و در واقع مرهون اخلاق و  اعمال دنیایی خود  می باشد. زیرا در نظام اخروی با ظهور مسبّب الأسباب و علت حقیقی بروز وسایل، علل و اسباب به پایان می رسد، و به بیان قرآن؛  (سوره بقره/آیه166). وسایل و اسباب منقطع می گردد، و سلسله نسبت های اعتباری اجتماعی نیز از هم گسسته می شود؛ چندان که (سوره مؤمنون/آیه101). و در آن روز هیچ نسبتی بین آنها باقی نمی ماند - دوستی ها و داد و ستدهای اجتماعی نیز از بین می روند بگوه ای که  (سوره بقره/آیه256). نه دوستی و نه معامله ای باقی می ماند. در دنیا زندگی چهره اجتماعی دارد، و یک فرد نمی تواند به تنهایی تمامی نیازهای خود را از قبیل پوشاک، خوراک، مسکن و دیگر مسائل عملی و علمی تأمین کند. و از اینرو ناگزیر از انجام برخی از نیازها به مباشرت و وصول به برخی دیگر به مشارکت با دیگران است. و این مشارکت مقوّم زندگی اجتماعی است و قانون و مقرّراتی را که ضامن قسط و عدل در داد و ستدهای متقابل باشد و مانع تعدّی و تجاوز برخی بر بعضی دیگر شود طلب می نماید. و بدین ترتیب قوانین کیفری و جزایی نظیر حدود، دیات، قصاص و تعزیرات نیز شکل می گیرد.  و امّا بعد از دنیا با افول علل و اسباب مادّی زمینه ای برای قوانین و برنامه هایی که در چهارچوب شریعت ظاهر می شوند باقی نمی ماند و احتیاجی به احکام جزایی ای که مانع از تخلّفات قانونی می شوند، وجود ندارد.

در آنجا هر کس حقیقت کرداری را که در دنیا انجام داده است بی آن که ذرّه ای از آن فروگذار شده باشد و بدون آنکه فرصت عمل و رفتار جدیدی را داشته باشد دریافت می کند. علی ( علیه السلام) در مورد پایان پذیرفتن عمل و در نتیجه به انجام رسیدن نیازهای مترتب بر عمل در زنگی اخروی می فرماید: امروز زمان عمل و کار است و هنگام سنجش و محاسبه رفتار با حق نمی باشد. و فردا روز محاسبه رفتار است و جای عمل نیست. در آن روز که مجال برای کار باطل نیست و حتی گفتاری بیهوده، و لغو شنیده نمی شود.  (جوادی آملی،1372،ص74)

نارسایی معیارهای مادی در تعیین کمال انسانی

بنابر دیدگاه استاد جوادی آملی هر فرد می تواند مرتبه ای از مراتب کمال را بپیماید و از دیدگاه ایشان انسانی که در مسیر الهی گام نهاده است از گمراهی و ضلالتِ گمراهان دیگران مصون است؛ هر چند که این امر نباید موجبات فراموشی فریضه­ی امر به معروف و نهی از منکر و تعهد فرد نسبت به سرنوشت دیگران را به دنبال داشته باشد.

ایشان در تفسیر آیه­ی 105 سوره مائده در نارسایی معیارهای مادی در تعیین کمال انسانی چنین می نویسد:

«بازاری که در آن به توزین و سنجش متاع انسانیت پرداخته می شود و در بیرون از حیطه انسانیّت نبوده و در متن وجود اوست و این حقیقتی است که قرآن کریم بدینسان تصریح می نماید:«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لايَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(سوره مائده/آیه105)؛ یعنی اگر قصد طی این مسیر را دارید هرگز از جان خودد بیرون نروید، بلکه آن را شناخته، نیازهای ان و مراحل نیازها را در مسیر جریان، شناسایی کنید، اگر انسان هجرت را در مسیر انسانیت خود آغاز نماید هرگز گمراهی دیگران به او آسیبی نمی تواند برساند.»(رک: جوادی آملی،1372،ص32)

بنابراین، هر فرد به مقدارِ توانِ خود درجه و مرتبه ای از کمال را می پیماید و آنچه  در طی مسیر مهم است تعیین محور ترقّی و مدار تکامل است و چون کمال انسان نظیر متاعهای مادّی نیست، تا آنکه قابل خرید و فروش و یا به مجرّد نسبتهای مادّی قابل ارشاد ویا قابل فراهم کردن ازراه های صرفاً مادّی باشد، آن را هرگز با واحدهای مادّی نمی توان ارزیابی و توزین نمود.

نتیجه گیـری

انسان شناسی، محور اصلی تمام علوم اسلامی است زیرا دانش های دیگر مثلاً جامعه شناسی یا اقتصاد به هر حال در خدمت «انسان» و برای فهم مسائل جمعی او، رفع نیاز های او به تلاش و نظریه پردازی اقدام می کنند. از سوی دیگر انسان شناسی به خاطر ربط وثیقی که با خود شناسی دارد، از لحاض اخلاقی و و درک مقامات معنوی انسان نیز بسیار مهم است.

تسلط استاد جوادی آملی به میراث غنی دینی و فرهنگی اسلامی همچون فلسفه، کلام، تفسیر و عرفان آراء و نظرات ایشان را به نحو بارزی متمایز و شایسته­ی تحقیق نموده است. اصول انسان شناسی استاد جوادی آملی در پرتو آیات قرآن و نفس شناسی صدرایی مبتنی بر اصالت نفس و روح آدمی است، اگر چه از تأثیر و بازتاب احوال جسم بر نفس غافل نمی مانند. ایشان به تنوع و اختلاف ژرف میان آدمیان تصریح نموده و مسئولیت فرد را در قبال توانایی و استعداد های او تعریف می کنند. مبحث انسان کامل و نقش هدایت گری – در فلسفه و عرفان – که در تعالیم قرآنی از او به عنوان «نبی و امام» یاد می شود بخش مهم دیگری از آراء این دانشور است. از نظر ایشان جلوه های کرامت و فضیلت انسانی در حقایقی مانند علم به اسماء الهی، مقام خلافت بالقوه انسان، قدرت تسخیر آسمان ها و احسن المخلوق بودن انسان تجلی کرده است. به نظر استاد– و بر خلاف برخی مکاتب فلسفی که مواضع کاملاً ضد غریزی و دنیا گریزی را اتخاذ کرده اند – اوصاف طبیعی و غریزی آدمی و آیات مربوط به آن، ناظر به ذم و تقبیح انسان نیست، ولی از آن جا که این صفات معمولاً زمینه ساز ضعف و انحطاط آدمی است، لذا سهل انگاری درباره­ی آن ها موجب انحراف انسان می گردد. هم چنین به نظر می رسد یکی از نکات مهم در آراء انسان شناختی استاد جوادی آملی انطباق و هماهنگی دستاوردهای برهانی (فلسفی) با یافته های عرفانی و داده های قرآنی است؛ به نحوی که قادر به اقناع طیف گسترده ای از مخاطبین است.

 

مصطفی سامانی

دانشجوی دکترای فلسفه و کلام اسلامی

مدرس دانشگاه و پژوهشگر حوزه علوم اسلامی

 

منابع

  1. قرآن
  2. نهج البلاغه
  3. آمدی، عبدالواحد، (1407ق) غررالحکم و دررالکلم، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
  4. آملی، السید حیدر، (1353) نص النصوص فی شرح فصوص الحکم(المقدمات)، با تصحیحات و مقدمه و فهرست های هانری کربن و عثمان یحیی، تهران،.
  5. ابن سینا، حسین بن عبداله، (1388) اشارات و تنبیهات(بخش منطق)، نگارش حسن ملکشاهی، جلد دوم، انتشارات سروش، تهران، چاپ پنجم.
  6. جوادی آملی، عبداالله،(1372) ،  انسان در اسلام، انتشارات فرهنگی رجاء، چاپ اول.
  7.                         ،(1390)ب انسان از آغاز تا انجام، ، نشر اسراء، قم، چاپ سوم.
  8.                         ، (1385)پیامبر رحمت(ص)، نشر اسراء، قم.
  9.                         ، (1390)الف ،  تفسیر انسان به انسان، ، نشر اسراء، قم، چاپ ششم.
  10.                         ، (1380)تفسیر تسنیم، جلد اول و سوم، نشر اسراء، قم.
  11.                         ، (1384)حق و تکلیف در اسلام، نشر اسراء، قم.
  12.                         ، (1388)صورت و سیرت انسان در قرآن، نشر اسراء، قم، چاپ ششم.
  13.                         ، (1390)ج، فطرت در قرآن، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ ششم.
  14.                         ، (1388)ب، مراحل اخلاق در قرآن، ویرایش علی اسلامی، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ نهم.
  15.                         ، (1385) منزلت عقل در هندسه معرفت دینی، مرکز نشر اسراء، قم.
  16.                         ، (1387) نسبت دین و دنیا، مرکز نشر اسراء، قم، چاپ پنجم.
  17.                         ، (1386)نسیم اندیشه، مرکز نشر اسراء، قم.
  18.                         ،  (1389)همتایی قرآن و اهل بیت(ع)، نشر اسراء، قم.
  19. خواجه نصیر الدین طوسی، (1388) جوهر النضید(شرح بخش منطق تجرید)، شرح علامه حلی، ترجمه منوچهر صانعی دره بیدی، انتشارات حکمت، تهران، چاپ هفتم.
  20. دورتيه، ژان فرانسوا، (1382)علوم انسانی، گستره شناخت­ها، ترجمه مرتضي كتبي و ديگران، تهران، نشر ني.
  21. فربد، محمد صادق، (1372)مبانی انسان شناسی ، تهران، نشر منصوري.
  22. فیض کاشانی، ملامحسن، (1392) قره العیون فی اعز الفنون، ترجمه رضا جلیلی، انتشارات مستجار، تهران، چاپ سوم.
  23. صدرالدین شیرازی، محمد بن ابراهیم، (1392) اسرار الآیات، ترجمه محمد خواجوی، انتشارات مولی، تهران، چاپ چهارم.
  24. واعظی، احمد، (1377) انسان از دیدگاه اسلام، تهران، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه.
  25. هانس، دیرکس، انسان شناسی فلسفی،(1380) ترجمه محمد رضا بهشتی، انتشارات هرمس، تهران.


  • دیده بان

    • ۱۳۹۵/۱۲/۱۰ ۸:۱۲    

    سلام اگر لینکی در صفحه قرار دهید تا اگر کسی خواست قسمت اول هم مطالع کند برایش ممکن باشد ممنون

    0
    0

دیدگاه‌های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر پسین جهرم در وب سایت منتشر خواهد شد
پیام‌هایی که حاوی تهمت یا افترا به اشخاص حقیقی یا حقوقی باشد منتشر نخواهد شد
پیام‌هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد